ديپلمات
مقالات سياسي- نظامي- امنيتي
 
 

در آوریل 1975 بحران و جنگ داخلی لبنان با حمله نیروهای شبه نظامی فالانژ علیه فلسطینیان آغاز گردید و این کشور را در کام جنگهای و در گیریهای داخلی بسیار فرو برد و آن را به صحنه رقابت قدرتهای بزرگ و کشورهای ذی نفوذ منطقه تبدیل کرد. قبل از آن نیز در سال 1958 در پی تحولات منطقه ای و فشارهای داخلی لبنان شاهد نخستین بحران عمده پس از استقلال خود (1943) بود که سرانجام با دخالت نیروهای نظامی آمریکایی پایان یافت.

 

 


1- مقدمه 
در آوریل 1975 بحران و جنگ داخلی لبنان با حمله نیروهای شبه نظامی فالانژ علیه فلسطینیان آغاز گردید و این کشور را در کام جنگهای و در گیریهای داخلی بسیار فرو برد و آن را به صحنه رقابت قدرتهای بزرگ و کشورهای ذی نفوذ منطقه تبدیل کرد. قبل از آن نیز در سال 1958 در پی تحولات منطقه ای و فشارهای داخلی لبنان شاهد نخستین بحران عمده پس از استقلال خود (1943) بود که سرانجام با دخالت نیروهای نظامی آمریکایی پایان یافت. 
در مورد عوامل و زمینه پیدایش و تداوم این بحران، نظریات و دیدگاههای مختلفی وجود دارد: برخی به ماهیت فرقه ای نظام سیاسی لبنان تاکید دارند، با توجه به وجود تناقضات اساسی در ابعاد مختلف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، پیداش بحران را در چنین نظامی اجتناب ناپذیر می دانند. در مقابل، برخی نیز بر عوامل منطقه ای و بین المللی و همچنین دخالت قدرتهای خارجی در امور جاری لبنان تاکید می ورزند. به طور کلی، با توجه به پیچیدگیهای این امر می توان اذعان داشت که تاثیر متقابل عوامل و زمینه های داخلی بر بحرانها و تحولات منطقه ای و نیز رقابت قدرتهای خارجی، نقش مهمی در استمرار و تشدید بحران لبنان داشته است. به این ترتیب، علاوه بر شرایط و زمینه های داخلی از جمله ماهیت فرقه ای نظام سیاسی، تعدد احزاب و گروههای سیاسی و شبه نظامی، موقعیت ژئوپلیتیک لبنان و ....، نقش عوامل خارجی بویژه فلسطینی ها، اسرائیل و سوریه نیز حائز اهمیت است.

 

2- طرح موضوع 
سوریه تنها کشور عرب همسایه لبنان است و بیشترین مرز خاکی را با این کشور دارد. این کشور به جهات گوناگون در بحران داخلی لبنان نقش داشته و از اوضاع سیاسی اجتماعی حاکم بر آن متاثر بوده است. جنگ و بحران داخلی لبنان و همجواری آن با اسرائیل، حضور تعداد کثیری از پناهندگان فلسطینی در آنجا، بهم خوردن توازن سیاسی- اجتماعی این کشور، اقدام تلافی جویانه اسرائیل در مقابل حملات چیریکی و اشغال بخشهایی از جنوب لبنان، منازعات گروهها و جناحهای سیاسی ذی نفوذ، فقدان بزرگ و منطقه ای و..... هر یک به نوعی امنیت ملی سوریه را در مخاطره قرار داده است.اما از سوی دیگر، وضع جغرافیایی لبنان و اوضاع بحرانی بر این کشور، موقعیت مناسبی را برای سوریه به وجود آورده تا از آن به عنوان اهرمی موثر جهت پیشبرد اهداف و منافع ملی خود بهره گیرد. 
از اینرو، سوریه با اوج گیری داخلی لبنان در سال 1975 اقدام به مداخله نظامی در این کشور کرد و طی سالهای بعد، نیروهای نظامی خود را در آنجا به پیش از 30 هزار نفر افزایش داد و به منظور کاهش مخاطرات بحران و حفظ ابتکار عمل و همچنین پیشبرد اهداف و منافع استراتژیک خود به طرق مستقیم و غیر مستقیم در امور جاری لبنان دخالت کرد. 
سوال اصلی تحقیق حاضر این است که: 
«زمینه و عوامل تاثیرگذار خارجی سوریه در قبال لبنان کدامند و سوریه در رفتار خود کدامین اولویتها امنیتی را مورد توجه قرار داده است»

 

3- فرضیه تحقیق 
برای پاسخ به سوال مزبور و تبیین عوامل مختلفی که بر سیاست خارجی سوریه در لبنان تاثیر بسزا داشته است، می توان فرضیه ذیل را ارا ئه نمود: 
رفتار خارجی سوریه در لبنان طی سالها بحران (90-1975) تابعی از حضور مسلحانه تعداد کثیری از پناهندگان فلسطینی و نفوذ و دخالت بسیاری از قدرتهای بزرگ و کشورهای منطقه بویژه اسرائیل بوده است. 
لازم به ذکر است که بر اساس مفروضات این تحقیق، عوامل مذکور (بعلاوه برخی متغیرهای دیگر) منجر به فقدان ثبات، امنیت و حاکمیت سیاسی دولت لبنان شده و این وضعیت شرایطی بحرانی را پدید آورده که از یک طرف امنیت ملی سوریه را در سالهای 90-1975 بشدت مورد تهدید و مخاطره قرار داده و از سوی دیگر موقعیت مناسبی برای پیشبرد منافع ملی و اهداف استراتژیک این کشور به وجود آورده است

 

.4- پیامدهای بحران لبنان بر امنیت ملی سوریه 
حضور سوریه در لبنان دارای جنبه های مختلفی است با توجه به موقعیت ژئوپلیتیک لبنان(1) و همچنین اوضاع سیاسی حاکم بر این کشور، می توان مهمترین علل حضور سوریه در لبنان را تامین امنیت ملی دانست. اوضاع بحرانی لبنان که از اواسط دهه 1970 به شکل بی سابقه ای شدت و تداوم یافت، به طرق مختلف بر امنیت و مصالح ملی کشورهای همجوار تاثیر داشت. فقدان حاکمیت تامه دولت در تمامی نقاط، نقش لبنان در منازعات اعراب و اسرائیل، جنگ و درگیریهای داخلی و نیز نوع نظام سیاسی حاکم بر این کشور و ..... هر یک به گونه ای به منافع ملی کشورهای همسایه ارتباط پیدا کرد. 
پیامدهای این وضعیت بر کشور سوریه که بیشترین مرز خاکی را با لبنان دارد، از آنرو بود که جنگ و بحران داخلی لبنان، همجوار لبنان با اسرائیل و اشغال بخشهایی از جنوب لبنان و بهم خوردن توازن سیاسی- اجتماعی آن کشور از یک سو اقدام تلافی جویانه اسرائیل در مقابل حملات چریکی گروههای مبارزه از سوی دیگر، لبنان را به یکی از بی ثبات ترین کشورهای جهان طی سالهای 90-1975 تبدیل کرد. بعلاوه منازعات گروهها و جناحهای سیاسی ذی نفوذ در لبنان و همچنین رقابت شدید قدرتهای منطقه ای و بین المللی، این کشور را به صحنه بروز تضادها و تسویه اختلافات بدل ساخته و آن را به ورطه آنار شیسم سوق داد.(2) 
از همین رو، در چنین شرایطی کشورهای همسایه از جمله سوریه، سیاستها او اقداماتی را اتخاذ کردند تا با اثر گذاری بر زنجیره پیچیده حوادث و تحولات لبنان، نقشی اساسی در مدیریت بحران ایفا کنند و بدین طریق با حضور فراگیر در صحنه سیاسی- نظامی این کشور، علاوه بر کاهش پیامدهای منفی بحران، مصالح ملی خود را نیز تعقیب کنند.(3) با این توضیح، با توجه به نقش لبنان در منازعات اعراب و اسرائیل جایگاه لبنان در سیاست خارجی سوریه را می توان به سه مرحله تقسیم کرد: 
مرحله اول به زمان تاسیس اسرائیل باز می گردد. در این مقطع (1948) لبنان به اتفاق کشورهای عربی در حمله علیه اسرائیل شرکت کرد و پس از شکست اعراب توافقنامه آتش بس را پذیرفت. مرحله دوم (82-1967) دوره رشد و فعالیت گروههای فلسطینی، سرانجام حملات چریکی به مواضع اسرائیل و تمرکز آنان در لبنان است در مرحله سوم (پس از 1982) لبنان مورد تهاجمهای گسترده نظامی اسرائیل به منظور دفع حملات چریکی گروههای فلسطینی قرار گرفت. با توجه به اثرات و پیامدهای تحولات لبنان بر سوریه پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل (1967)، دو مرحله فوق را به اجمال تحت عنوان (حضور فلسطینی در لبنان و امنیت ملی سوریه) و همچنین (تهدیدات امنیتی حضور اسرائیل در لبنان برای سوریه) مورد بررسی قرار می دهیم. قبل از آن نیز به دلیل نقش موثر تهدیدات امنیت ملی در سیاست خارجی سوریه مفاهیم امنیت ملی و تهدید را به اجمال بیان می داریم. 
امنیت ملی یکی از متغیرهای مهم در سیاستگذاری خارجی سوریه در بحران لبنان است. اصولاً دفع خطرات بالقوه و افزایش توان مقابله با تهدیدات احتمالی، از آنرو که با بقای واحد سیاسی ارتباط دارد، مهمترین هدف سیاست خارجی کشورها محسوب می شود. دراین مورد، درک و برداشت سیاستگزاران از عوامل تهدید در تدوین سیاستها و اتخاذ اقدامات لازم به منظور کاهش میزان آسیب پذیری، نقش مهمی دارد. عوامل دیگری نیز چون موقعیت جغرافیایی، نوع ساختار نظام سیاسی، اوضاع منطقه ای و همچنین نوع نظام حاکم بر روابط بین المللی و ....... در برداشت از امنیت کلی و عوامل تهدید کننده آن قابل توجه است. با این توضیح، ابتدا به تعریف امنیت ملی و پرداخته و سپس جایگاه لبنان در سیاست خارجی سوریه و نقش و چگونگی تاثیرگذاری برخی گروهها و کشورهای ذی نفوذ در بحران لبنان بویژه نقش فلسطینی ها و اسرائیل را بر امنیت ملی سوریه مورد بحث قرار می دهیم. 
امنیت ملی مفهوم نسبی و ذهنی است و عوامل و متغیرهای بسیاری بر آن تاثیر می گذارد. از اینرو در مورد آن نمی توان به تعریفی جامع و مانع دست یافت. در تعریف از امنیت بسیاری از دانشمندان یا به مصادیق آن اشاره کرده و یا از ویژگی سلبی استفاده کرده اند. به هر حال، این تعاریف بیشتر مشخص کننده برداشتها و گرایشهای فکری اندیشمندان مختلف و تاکید آنان بر جنبه های خاص از یک قضیه است و نه تعریفی علمی و منطقی از یک پدیده. آرنولد و لفرز در این مورد چنین می گوید: «امنیت را می توان به وسیله فقدان ناامنی تعریف کرد، یعنی هر جا که نا امنی نیست، امنیت وجود دارد. جنگ، خشونت، زد و خورد، منازعات مرزی و بی ثباتی داخلی، برخی علایم ناامنی هستند. بنابراین، نبودن آنها مساوی با امنیت است.(4) برخی دیگر امنیت ملی را معادل قدرت نظامی تلقی می کنند. بنابراین تعریف والترلیپمن(5) «امنیت در معنی عام کننده همیشه همراه با قدرت نظامی خواهد بود. به طوری که بود و نبود امنیت وابسته به توانایی کشور در دفع حمله نظامی است»(6) در (فرهنگ روابط بین المللی) آمده است «امنیت ملی حالتی است که ملتی فارغ از تهدید از دست دادن تمام یا بخشی از جمعیت دارایی و یا خاک خود به سر می برد»(7) مولف کتاب (اصول روابط بین المللی و سیاست خارجی) نیز بر این تعریف تاکید دارد که. «در ادبیات روابط بین المللی، امنیت غالباً به معنی احساس آزادی کشور در تعقیب اهداف ملی و فقدان ترس و خطر جدی از خارج نسبت به منافع اساسی و حیاتی کشور آمده است»(8) 
در مجموع، به رغم اختلافات نظر اندیشمندان در ارائه تعریف از مفهوم امنیت ملی بر اصولی چون حفظ ارزشهای حیاتی، حفظ تمامیت ارضی، مصونیت نظام سیاسی- اجتماعی و استقلال کشور اجماع نظر وجود دارد. 
مفهوم تهدید نیز مانند امنیت دارای ویژگیهای ذهنی بودن، نسبی بودن تجزیه ناپذیری است. ذهنی بودن به معنای تاثیر نگرشها و برداشتها بر مفهوم تهدید است نسبت در دو معنی به کار رفته است: یکی اینکه تهدید به لحاظ کمی امری غیر قابل اندازه گیری است و ثانیاً نسبت به افراد و نظامها مختلف و .... متفاوت است. به طور کلی هر عاملی که به نوعی ارزشهای حیاتی و منافع ملی یک کشور را به مخاطره اندازد تهدید تلقی می شود، با این حال نمی توان صرف وجود این عوامل را مساوی با عدم امنیت تلقی کرد. هر کشور در طول تاریخ خود کم و بیش با عواملی که منجر به تهدید امنیت ملی می شود، برخورد داشته، لیکن این بدان معنی نیست که همیشه نا امن بوده است میزان و نوع تهدید و همچنین ابزارها، اهرمها و امکانات مادی و معنویی برای مقابله با تهدید و ..... عواملی هستند که در برآورد تهدید باید مورد ملاحظه قرار گیرند.

 

1/4 - حضور فلسطینی ها در لبنان و امنیت ملی سوریه 
در این قسمت به بررسی چگونگی تاثیر حضور فلسطینی ها بر امنیت ملی سوریه می پردازیم. همانطور که بیان شد، آوارگان فلسطینی طی سه مرحله در سالها 1948 (تاسیس اسرائیل)، 1967 (جنگ شش روزه) و بویژه پس از سپتامبر سیاه 1970 وارد لبنان شده و در اردوگاههایی در مناطق جنوبی و مرکزی آن کشور اسکان یافتند. حضور فلسطینی ها در لبنان از جنبه های مختلف، نظام سیاسی- اجتماعی این کشور را تحت تاثیر قرار داد و لبنان را به صحنه بروز تضادها و رقابت قدرتهای خارجی تبدیل کرد(9) 
در ادامه مطلب، برخی اثرات و پیامدهای حضور فلسطینی را که در ارتباط با امنیت ملی سوریه است بیان می دارینم. توضیح اینکه ، حضور فراگیر سازمانهای فلسطینی، جناح ناتوان چپ لبنان را تقویت کرد و آن را به تهدیدی جدی علیه نظام سیاسی بدل ساخت اهمیت این امر از آن روست که اولاً کمال جنبلاط (رهبری جناح چپ) به فرقه دروز تعلق داشت و از حمایت آنان نیز بر خوردار بود. تقویت این جناح با توجه به اختلافات دیرینه دو فرقه دروز و مارونی، موقعیت نظام سیاسی لبنان را دستخوش ترلزل ساخته بود.(10) 
علاوه بر موارد مذکور، از اینرو که کمال جنبلاط مخالف سرسخت سیاستهای سوریه در لبنان بود، تقویت جناح چپ با اهداف و منافع این کشور در لبنان تناقض اساسی داشت. جنبلاط طرح سوریه را برای پایان دادن به بحران لبنان قبول نداشت و با عدم تسلیم در برابر درخواستهای سوریه وارد نبردی دشوار شد. هر چند وی به لحاظ نظامی توانایی مقابله با نیروهای سوری را نداشت، لیکن اهمیت مبارزه سیاسی وی را نمی توان نادیده انگاشت. زیرا هر سیاستی که سوریه در قبال جنبلاط و فرقه ای که وی بدان تعلق داشت (فرقه درواز) اتخاذ می کرد، اقلیت دروز سوریه را نیز تحت تاثیر قرار می داد و نتیجه به مشکلات داخلی این کشور می افزود. بعلاوه، این امر سبب تشدید اختلافات بین جناح چپ و سوریه می شد و به تبع آن مهمترین سیاست سوریه در لبنان را که ایجاد وفاق و نزدیکی بین جناحهای سیاسی به منظور کنترل و مدیریت بحران بود، غیر قابل دسترس می ساخت. 
یکی دیگر از پیامدهای حضور فلسطینی ها در لبنان که به نوعی با مصالح ملی سوریه نیز ارتباط داشت، تشدید اختلافات بین دو جناح عمده مسلمان و مسیحی لبنان بود بسیاری از مسلمانان حمایت از فلسلطینی ها را وظیفه دینی و انسانی خود می دانستند، در حالی که گروه زیادی از مسیحیان بویژه مارونی ها با حضور گسترده فلسطینی ها در لبنان و انجام عملیاتهای چریکی در خاک این کشور مخالف بودند.(11) بین اختلافها بتدریج تشدید تضادها و تناقضات را پدید آورد و به دخالت برخی قدرتهاخارجی در امور جاری لبنان انجامید. از اینرو موقعیت سوریه که بیشترین ارتباط را به لحاظ جغرافیایی و همچنین تاریخی- فرهنگی با لبنان داشت، در معرض تهدید قرار گرفت. در نتیجه، این کشور به منظور جلوگیری و یا دست کم کاهش اثر پذیری از بحران و جنگ داخلی، اقدام به مداخله نظامی در لبنان کرد. 
پیامد دیگر حضور فسلطینی ها، تضعیف حاکمیت و اقتدار سیاسی دولت لبنان بود: وجود دهها گروه و سازمان چریکی فلسطینی در بخشهای مختلف لبنان، اعمال حاکمیت دولت را بویژه در مناطق جنوبی با مشکل جدی مواجه ساخته بود. فسلطینی ها با در اختیار گرفتن پایگاههای زمینی مستقل در بیروت و جنوب لبنان، قلمرو وسیعی را تحت نفوذ خود قرار داده بودند.(12) حاکمیت ساف بر بخش بزرگی از سرزمین و جمعیت لبنان، علاوه بر اینکه تضعیف بیشتر دولت مرکزی لبنان را در پی داشت، سبب افزایش دخالت سایر قدرتهای خارجی در این کشور شد و با لطبع تداوم، تشدید و پیچیدگی بیشتر بحران لبنان و بین المللی شدن آن را به دنبال آورد. در نتیجه، موضع سوریه در معرض آسیب پذیری بیشتری قرار گرفت. 
در مجموع با توجه به توضیحات مذکور، حضور فلسطینی ها در لبنان سوریه را درگیر بحرانی فراگیر و پیچیده نمود وامنیت ملی آن را به واسطه دخالت بسیاری از قدرتهای خارجی در امور جاری لبنان و همچنین تغییر توازن سیاسی میان جناحهای ذی نفوذ لبنان آسیب پذیر ساخت. از اینرو در مطالعه عوامل موثر بر سیاست خارجی سوریه در بحران لبنان، نقش فلسطینی ها دارای جایگاه ویژه ای است.

 

2/4- حضور اسرائیل در لبنان و امنیت ملی سوریه 
اسرائیل به گونه های مختلف تهدیدی علیه کشورهای همجوار بوده است این امر بیشتر به دلیل استراتژی توسعه طلبی و همچنین قدرت و نیروی نظامی این کشور می باشد.(13) 
در این قسمت به این قسمت به این سوال می پردازیم که حضور و نفوذ اسرائیل در لبنان چگونه امنیت ملی سوریه را تحت تاثیر قرار داده است. به نظر می رسد که آسیب پذیری سوریه هم به لحاظ سیاستهای منطقه ای اسرائیل و هم به جهت نقشی است که این کشور در بحران لبنان دارا است. به طور کلی، مهمترین سیاست اسرائیل پس از تاسیس مبتنی بر توسعه طلبی و ایمن سازی مرزهای خود بوده است. البته نقش این کشور و همچنین بیشتر به لحاظ آسیب پذیری شدید از اوضاع بحرانی حاکم بر این کشور و همچنین گوناگون تهدیدی علیه مصالح ملی سوریه محسوب می شود.(14) 
در ادامه، به اختصار به توضیح برخی موارد می پردازیم: حملات مکرر اسرائیل و اشغال بخشهایی از جنوب لبنان از آنروز که موضع سوریه را در رقابت و توازن استراتژیک با اسرائیل تحت تاثیر قرار می دهد، حائز اهمیت بسیار است. این اقدام هر چند در برخی موارد، فشارگروههای مبارز لبنانی و فلسطینی را بر مرزهای اسرائیل کاهش داده است، لیکن تضعیف بیشتر دولت لبنان و به تبع آن پیچیدگی، شدت و تداوم بحران را در پی داشته است. این تهاجمها بویژه در سالهای 1978 و 1982، از آنرو که به بین المللی شدن بحران و تقویت برخی جناحهای مخالف سوریه انجامید، این کشور را بشدت در موضع ضعف قرار داد.(15) 
علاوه بر موارد مذکور، اسرائیل محدودیتهایی نیز برای حضور سوریه در لبنان قرار داده بود: عدم استفاده از نیروی هوایی و همچنین موشکهای زمین به هوای سام در خاک لبنان و نزدیک نشدن به خط سرخ. به این ترتیب، نیروهای سوری حق ورود به محدوده پایین تر از رودخانه لیطانی را نداشتند. اشغال بخشهای جنوبی لبنان و ایجاد کمربند امنیتی(16) با حمایت از نیروهای شبه نظامی محلی نیز یکی دیگر از مواردی بود که نضعیف موضع سوریه را در لبنان در پی نداشت. بدیهی است، در شرایطی که لبنان صحنه رقابت قدرتهای خارجی ذی نفوذ در این کشور بود، هر نوع تغییر و تحول در موضع یکی از طرفهای درگیر، بالطبع منافع سایرین را نیز تحت تاثیر قرار داد. این امر علاوه بر آنکه حاکمیت دولت لبنان را بر این مناطق غیر ممکن می ساخت، گامی در جهت تجزیه لبنان بشمار می آمد. 
حمایت اسرائیل از مارونی ها، یکی دیگر از تهدیدات عمده ای بود که مقامات سوری اهمیت بسیاری برای آن قائل بودند. با تمرکز یافتن فلسطینی ها در لبنان و انجام عملیات متعدد چریکی علیه مواضع اسرائیل، ضرورت حمایت و تقویت مارونیها به عنوان اهرمی برای مقابله با گروههای مخالف اسرائیل آشکار شد. لیکن به دلیل ضعف موضع مارونیها طی دهه 1970 و برخی دلایل دیگر، این روابط چندان بهبود نیافت.پاره ای عوامل در ابتدای دهه 1980 موضع اسرائیل را تغییر داد و در نتیجه روابط این کشور با مارونها به طور قابل ملاحظه ای افزایش یافت. ضعف رژیم اسد به دلیل مشکلات و بحرانهای داخلی، قدرت شبه نظامیان فالاتژ و بویژه نقش شخصیت و رهبری بشیر جمیل و دیدگاه وی نسبت به اسرائیل برخی از این عوامل است. 
آسیب پذیری سوریه از حمایت و تقویت مارونی ها توسط اسرائیل از آنرو بود که شبه نظامیان فالانژ به عنوان گروهی تلقی می شدند که موجودیت اسرائیل را مورد پذیرش قرار داده و برخی مقاطع نیز به عنوان متحد اسرائیل، اقداماتی را اتخاذ کرده بودند که در تضاد با سیاستها و اهداف سوریه در لبنان بود.(17) به علاوه، تمایلات تجزیه طلبانه مارونی ها و حمایت اسرائیل از این طرح تهدیدی جدی علیه سوریه بود: زیرا این امر سبب می شد این کشور با اسرائیل دیگری در جوار مرزهای خود روبرو باشد.(18) 
دامن زدن به بحران و جنگ داخلی لبنان و متشنج ساختن اوضاع سیاسی نیز که در واقع پیامد سیاستهای اسرائیل در این کشور است، از آنرو که با هدف درگیر ساختن بیشتر سوریه در امور جاری لبنان و به تبع آن مخدوش ساختن موقعیت سوریه در این کشور انجام می گیرد، تهدید علیه مصالح ملی سوریه در لبنان محسوب می شود.(19)

 

3/4- دخالت سایر قدرتهای خارجی در لبنان و امنیت ملی سوریه
دخالت قدرتهای خارجی در امور خارجی لبنان یکی دیگر از عوامل است که امنیت ملی سوریه را آسیب پذیر ساخته و از این رو در سیاستگذاری خارجی سوریه در لبنان نقش موثری داشته است. تاکنون نقش اسرائیل و فلسطین ها و چگونگی تاثیر آنها بر امنیت ملی سوریه را بیان داشتیم، در این قسمت به نقش سایر قدرتهای ذی نفوذ خارجی لبنان می پردازیم. دخالت قدرتهای خارجی از آنرو که اغلب با هدف تحمیل شکل و ماهیت مورد نظر خویش بر حکومت لبنان و همچنین حمایت و تقویت برخی گروهها و احزاب لبنانی و فلسطین انجام گرفته است، نقش بسزایی در بین المللی کردن بحران داشته است. 
در مجموع، حضور قدرتهای خارجی در لبنان به لحاظ موقعیت جغرافیایی سوریه و همچنین ارتباط تنگاتنگ امنیت ملی آن با لبنان، مصالح ملی این کشور را تحت تاثیر قرار داده است. مداخله در امور جاری لبنان در شرایطی که سوریه تلاش می کرد نوعی توازن و وفاق ملی بین جناحهای ذی نفوذ سیاسی لبنان به وجود آورد، این کشور را در دسترسی به این اهداف استراتژیک که ارتباط قابل ملاحظه ای نیز با مصالح ملی این کشور داشت، با مشکلات جدی مواجه ساخت از همین رو، مقامات سوری همواره در قبال دخالت سایر کشورهای خارجی در لبنان با حساسیت فوق العاده مسائل را تعقیب کرده و با جدیت با آن برخورد کرده اند. به طور کلی، کشورهای مختلفی از جمله آمریکا، فرانسه، شوروی، و همچنین عربستان سعودی، عراق، لیبی، مصر، و ایران و ..... در بحران لبنان نقش داشته اند. در ادامه، برخی سیاستهای کشورهای مذکور را که به نوعی با مصالح ملی سوریه در لبنان مرتبط است، بیان می داریم. 
سیاستها و مداخلات آمریکا در بحران لبنان دارای نقش ویژه ای است.(20) این کشور با توجه به موقعیت ژئوپلیتیک لبنان در خاورمیانه و هم مرز بودن آن با اسرائیل و همینطور حضور تعداد کثیری از فلسطین ها و....... سیاستهای را در لبنان اتخاذ کرد که بعضاً در رقابت با نقش سوریه در این کشور بود. حفظ موجودیت و اقتدار جامعه مسیحی لبنان، حمایت و پیشتیبانی از اسرائیل و مداخله نظامی در امور جاری لبنان و ......(21) برخی از اقداماتی بود که به میزان قابل توجهی مواضع سوریه را تحت تاثیر قرار داد. 
فرانسه نیز یکی از کشورهای ذی نفوذ در بحران لبنان بوده است. این کشور با حمایتهای گسترده سیاسی-نظامی از جناح مارونی حاکم بر لبنان، نقش موثری در روند تحولات پیچیده لبنان ایفا کرد. روابط دیرینه این کشور با جامعه مسیحی لبنان و همچنین نقش این کشور در شکل گیری نظام سیاسی لبنان، عامل مهمی در دستیابی فرانسه به اهداف مورد نظر خویش در این سرزمین محسوب شده است. بعلاوه، فرانسه در برخی موارد اقدام به مداخله نظامی در لبنان کرده است. به طور کلی سیاست فرانسه در این کشور بر پایه حمایت و حفظ سلطه مارونی ها بوده است. این امر از آن رو که سبب تقویت طرح تجزیه طلبانه مارونیها و همچنین بین المللی شدن بحران گردیده، یک عامل تهدید کننده امنیت ملی سوریه محسوب شده است. علاوه بر آن، حمایت فرانسه از جناح مارونی، ابتکار عمل سوریه را در لبنان تضعیف کرده و تلاش این کشور را به منظور برقراری آشتی ملی با مشکلاتی مواجه ساخته است. 
یکی دیگر از قدرتهای ذی نفوذ در بحران لبنان، اتحاد شوروی بود. به طور کلی سیاست این کشور در لبنان پیگیری اهداف و منافع خود از طرق غیر مستقیم و با حمایت از برخی احزاب و جناحهای ذی نفوذ در لبنان و همچنین برقراری رابطه و پیمان استراتژیک با سوریه بود.(22) با وجود این، از نظر مقامات سوری، سیاست اتحاد شوروی در لبنان در برخی موارد تضعیف نقش این کشور را در پی داشت و تهدیدی علیه مصالح ملی این کشور بود. 
هر چند اتحاد شوروی طی دهه های 1970 و 1980 هم پیمان و متحد استراتژیک سوریه محسوب می شد، لیکن این کشور به منظور دستیابی به اهداف مورد نظر بعضاً در پی یافتن عوامل دیگری در کنار سوریه بود تا علاوه بر اثر گذاری بیشتر و روند تحولات لبنان، در رقابت با سایر کشورهای ذی نفوذ در لبنان از اهرمهای بیشتری برخوردار باشد. پیشتیبانی اتحاد شوروی از سازمان آزادیبخش فلسطین در همین چارچوب قابل تحلیل و بررسی است. بعلاوه، اتحاد شوروی (حداقل تا قبل از دهه 1980) تجربه لبنان را اقدامی در راستای منافع خویش تلقی می کرد: زیرا در شرایطی که امکان تاسیس یک حکومت کمونیستی در تمامی لبنان به دلیل ساخت پیچیده سیاسی- اجتماعی این کشور ممکن نبود، با توجه به وقعیت جناح چپ در لبنان (طی دهه 1970) تقسیم آن به بخشهای مختلف، نفوذ این کشور را در یک بخش افزایش داده و قابلیت آن را برای دستیابی به اهداف مورد نظر خویش فزونی می بخشید.

 

نتیجه 
اوضاع بحرانی لبنان به طرق مختلف امنیت و مصالح ملی کشورهای همجوار را تحت تاثیر قرار داده است. در مورد سوریه این امر جنبه های مختلف قابل بررسی است: حضور دهها هزار آواره فلسطینی علاوه بر اینکه توازن فرقه ای موجود در نظام سیاسی را دستخوش تغییر ساخت، تضغیف حاکمیت و اقتدار سیاسی دولت لبنان را در پی داشت. بعلاوه، انجام حملات چریکی علیه مواضع اسرائیل بهانه ای برای تهاجم مکرر این کشور به جنوب لبنان اشغال بخشهایی از خاک این کشور بود، در مجموع این عوامل آسیب پذیری بیشتر سوریه را در پی داشت. حضور فلسطینی ها در لبنان، سوریه را درگیر بحرانی فراگیر و پیچیده نمود 
دخالت بسیاری از قدرتهای خارجی و در نتیجه بین المللی شدن بحران در پی حضور فلسطینی ها در این کشور پدید آمد. از آنجا که این عوامل سوریه را بشدت در موضع ضعف قرار دادند، لذا عوامل مزبور در مطالعه سیاست خارجی این کشور در لبنان جایگاه مهمی را دارا می باشند. 
حضور و نفوذ اسرائیل نیز به گونه ای دیگر تهدیدی جدی علیه منافع سوریه بوده است. اهمیت این امر به دلیل استراتژی توسعه طلبی این کشور و همچنین حمایت از گروههای شبه نظامی محلی و اشغال بخشهایی از خاک لبنان است. حملات مکرر نظامی به جنوب لبنان و ایجاد کمربند امنیتی در جنوب و همچنین حمایت از فالانژها و تلاش برای تجربه لبنان و در نتیجه دامن زدن به بحران، برخی پیامدهای دخالت اسرائیل در لبنان است که از نظر سوریه تهدیدی جدی علیه امنیت ملی این کشور تلقی می شود. به طور خلاصه، طی سالهای 90-1975 تهدیدات امنیت ملی، جایگاه مهمی در سیاستگذاری خارجی سوریه در بحران لبنان داشته است

 

پاورقی ها: 
(1) برخی جنبه های ژئوپلیتیکی لبنان عبارت است از: 
1. واقع شدن در حساسترین منطقه خاورمیانه به دلیل همجواری با اسرائیل. 
2. ایفای نقش موثر در روند منازعات اعراب و اسرائیل. 
3. حضور دهها هزار آواره فلسطینی در آنجا. 
4. وجود احزاب و گروههای متعدد سیاسی و به تبع آن تشدید تعارضات و مناقشات سیاسی- مذهبی. 
5. دخالت بسیاری از قدرتهای خارجی در اوضاع سیاسی لبنان. 
6. ابهام در مفهوم هویت ملی در نتیجه برتری تمایلات فرقه ای و محلی و فقدان انسجام ملی. 
(2) ر.ک: محمد لسماک، اقرار العربی فی الازمه اللبنانیه، بیروت، دارالکتاب اللبنانی و مکتبه المدرسه، 1984 صص 62-60 
(3) در این مورد، اسرائیل نیز به دلیل حضور تعداد کثیری از فلسطینی ها در لبنان و انجام حملات چریکی علیه مواضع این کشور بارها اقدام به حملات نظامی گسترده علیه لبنان کرده و به منظور دفع حملات رزمندگان لبنانی و فلسطینی عملاً بخشهایی از جنوب این کشور را به اشغال خود در آورده و با حمایت از گروههای شبه نظامی محلی، حاکمیت دولت را در مناطق جنوبی خدشه دار ساخته است 
(4) توضیح اینکه مهمترین اشکال این تعریف آن است که هیچ معیار و میزان مشخصی برای امنیت ارائه نمی دهد. اینکه چه مسائلی موجب ناامنی می شود، روشن است، اما اینکه یک کشور چه موقع امنیت خود را از دست می دهد بسیار مهم است. به نظر می رسد اگر عنصر توانایی مقابله با ناامنی را ملاک قرار دهیم، بتوانیم به تعریفی نسبتاً کاربردی دست یابیم. به این ترتیب بسیاری که به گونه ای با خشونت ستیز، بحرانهای سیاسی، اجتماعی، منازعات مرزی و ..... درگیر هستند، لیکن سیستم سیاسی آنها توان پاسخگویی موثر به این بحرانها را داراست، را می توان کشورهای دارای امنیت تلقی کرد. برای مطالعه بیشتر رک: فرهاد درویشی، پژوهشی در مناسبات امنیتی ایران و آمریکا، پایان نامه دوره کارشناسی ارشد، تهران، دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس، 1372 و به: زبیگنیو برژنیسکی، در جستجوی امنیت ملی، ترجمه ابراهیم خلیلی نجف آبادی، تهران، نشر سفیر 1369. 
(5)waiter Lippman. 
(6) لازم به ذکر است چنین برداشتی از مفهوم امنیت ملی با توجه به گسترش فوق العاده وابستگی متقابل کشورها، وجود سلاحهای اتمی و موشکهای قاره پیما نارساست، زیرا صرفاً با در اختیار داشتن نیروهای نظامی نمی توان تهدیدات بالقوه و بالفعل را دفع نمود، امروزه مسائل بسیار در امنیت ملی کشورها نقش دارد: اهداف و موقعیتهایی که یک کشور خواهان دسترسی به آن است، بخشی از امنیت ملی آن محسوب می شود، بعلاوه در برخی موارد نقش عوامل معنوی قدرت و توان اقتصادی یک کشور بیش از عامل نیروی نظامی اهمیت می یابد (هوشنگ عامری، اصول روابط بین المللی، تهران، موسسه انتشارات آگاه 1370، ص 178. 
(7) غلامرضا بابایی، فرهنگ اصطلاحات روابط بین المللی، تهران نشر سفیر، 1369 ص51.
(8) بهادر امینیان «مفهوم امنیت ملی و تحولات آن» مجله سیاست دفاعی، سال اول زمستان 1371 شماره 1، ص 4 به نقل از حمید بهزادی اصول روابط بین المللی و سیاست خارجی، تهران دهخدا، 1368 ص104 
(9) برخی پیامدهای حضور فلسطینی ها در لبنان عبارتند از: 
1. تغییر توازن موجود بین فرقه ها و جناحهای ذی نفوذ سیاسی. 
2. تشدید اختلافات بین مسیحیان و جناحهای حامی فلسطینی ها. 
3. تضعیف حاکمیت و اقتدار سیاسی دولت. 
4. دامن زدن به بحران و جنگ داخلی. 
5. درگیری مداوم با نیروهای اسرائیلی. 
6. حملات مکرر اسرائیل به لبنان و اشغال بخشهایی از جنوب این کشور. 
7. بین المللی شدن بحران و دخالت بسیاری از قدرتهای خارجی در امور جاری لبنان 
بدیهی است که حضور بیش از پانصد هزار آواره فلسطینی آن هم اغلب در قالب سازمانها و گروههای چریکی در نزدیکی مرزهای اسرائیل و در کشوری با وسعت تقریبی 10000 کیلومتر مربع و جمعیتی کمتر از 3 میلیون نفر چنین پیامدهایی در پی داشته باشد. 
(10) بعلاوه در خواستهای جناح چپ و دیدگاههای آنان به ویژه کمال جنبلاط به طور اساسی موجودیت نظامی سیاسی لبنان را مورد سوال و تردید قرار می داد. مهمترین درخواستهای آنان عبارت بود از: 
1.لغو نظام طایفی 2. اصلاح قانون اساسی 3. تغییر سازمان ارتش 4. تدوین قانون جدیدی برای انتخابات.5. اصلاح قانون تابعیت. بدیهی است که هر یک از درخواستهای مزبور با ساختار نظام سیاسی لبنان ارتباط داشت و هر گونه تغییر در این ساختار نیز سوریه را با وضعیتی جدید و غیر قابل کنترل مواجه می ساخت. مقامات سوری نیز همواره هر نوع تغییر و تحول در نظام سیاسی لبنان را بدون در نظر گرفتن نظریات و دیدگاههای این کشور، تهدیدی جدی علیه منافع حیاتی خود تلقی کرده اند این امر از آن روست که از دید آنان بویژه حافظ اسد، امنیت ملی سوریه به لحاظ اشتراکات فرهنگی- تاریخی و همچنین موقعیت جغرافیایی سوریه، ارتباط تنگاتنگ با لبنان دارد. 
(11) به نظر برخی از مسیحیها، حضور مسلحانه گروههای فلسطینی بهانه ای برای حملات مکرر اسرائیل و اشغال بخشهایی از خاک لبنان بود بعلاوه آنان نسبت به عملکرد سایر کشورهای عربی در رابطه با گروههای فلسطینی و اینکه چرا فقط لبنان باید متحمل خسارات ناشی از آوارگان فلسطینی شود، اعتراض داشتند. 
(12) لازم به ذکر است که سازمان آزادی بخش فلسطین با آغاز روند صلح مصر و اسرائیل و بهبود روابط ساف با سوریه و همچمنین با توجه به ضعف دولت مرکزی لبنان، قلمرو مستقل خویش را توسعه بخشید، به گونه ای که در اوایل دهه 1980 به یک شبه دولت تبدیل شده بود. 
(13) به طور کلی استراتژی اسرائیل در رابطه با کشورهای منطقه مبتنی بر توسعه طلبی و ایمن سازی مرزهای خود بوده است مهمترین ویژگی این استراتژی که آسیب پذیری کشورهای عربی را فوق العاده افزایش داده است، روشنی اهداف، انسجام، توجیه اعتقادی، توان بالای نظامی و همچنین برخورداری از حمایت کشورهای بزرگ غربی است. افزون بر این بهره گیری از اصول اساسی جنگ نیز نقش مهمی در پیشبرد اهداف این کشور ایفا کرده است: برخی از این اصول عبارتند از: 
1. اصول غافلگیری 2. اصل ابتکار عمل 3. اصل بازدارندگی و سقت در تهاجم 4. اصل جنگ ممانعتی 5. اصل تحریک 6. اصل جنگ برق آسا (برای مطالعه بیشتر رگ: غازی اسماعیل ربابعه، استراتژی 67-1948، تهران : نشر سفیر 1368) 
(14) این تهدیدات دست کم شامل مورد زیر است: 
1. حملات مکرر نظامی که اغلب با هدف سرکوب نیروهای فلسطینی در لبنان انجام گرفته است. 
2. ایجاد کمربند امنیتی در مرزهای شمالی خود با اشغال بخشهایی از جنوب لبنان و حمایت از برخی گروهها شبه نظامی محلی. 
3. حمایت از فالانژها و تلاش برای تجزیه لبنان 
4. دامن زدن به بحران لبنان به منظور مقابله با سیاستهای سوریه، حفظ ابتکار عمل و ممانعت از زوی کار آمدن یک حکومت مخالف اسرائیل. 
5. گسترش مرزهای شمالی خود تا رودخانه لیطانی به منظور بهره وری ازم امکانات و منافع اقتصادی و موقعیت سوق الجیشی آن 
(15) از نظر جرج بال آسیب پذیری سوریه دست کم به دلایل زیر بود: 
1. اشغال بلندیهای استراتژیک جولان و الحاق آن به اسرائیل. 
2. استقرار توپخانه و موشک در جولان و امکان بمباران دمشق 
3. اشغال جنوب لبنان و تاسیس پایگاه برفراز کوه باروق (مشرف به دره بقاع) و نصب رادارهای بسیار قوی در این منطقه و همچنین امکان ایجاد اختلال در رادارهای سوریه و ...... 
(رک: جرج بال، خطا و خیانت در لبنان، ترجمه ابوترابیان، تهران اطلاعات، 1366، صص95-94 
(16) ایجاد کمربند امنیتی پس از تهاجم 1978 اسرائیل به لبنان و با هدف ممانعت از انجام چریکی گروههای فلسطینی و همچنین حل مشکل جنوب گرفت. در پی این اقدام قلمرو سعد حداد به شکل یک نوار امنیتی در طول مرز با اسرائیل در آمد و بسیاری از مردم جنوب (که اغلب شیعه بودند) تحت کنترل وی درآمدند. 
(17) به عنوان مثال می توان به موافقتنامه 17مه 1983 لبنان- اسرائیل اشاره کرد.رک: فرهنگ سیاسی لبنان، همان، صص 274-255. 
(18) اسد در تهمین کنفرانس اتحادیه ملی دانشجویان سوریه در سال 1985 چنین می گوید
رژیم صهیونیستی که از طرف آمریکا حمایت می شود در پی انتقام گرفتن از لبنان است. بدین منظور عده ای از لبنانیها را به کار گرفته است که بر جدایی از ریشه های خود اصرار ورزیده و حقایق تاریخی و جغرافیایی را نادیده می انگارند. اطمینان دارین این طرح همانطور که تاکنون بارها شکست خورده است، دوباره نیز ناکام خواهد ماند.(کذلک قال الاسد، به اهتمام مصطفی طلاس، دمشق طلاسدار، 1990، ص246) 
(19) سخنان حافظ اسد بیانگر دیدگاههای در اوایل دهه 1980 نسبت به این امر است که «سوریه به مسیحیان لبنان مقابله نمی کند، در لبنان سوریه علیه گروهی افراطی که قانون خود را با توسل به زور بر بخش عظیمی از مسیحیان تحمیل می کند، وارد جنگ شده است. این گروه افراطی مهره ای است در دست اسرائیل که برخی از رهبران آن در حال حاضر نسبت به تجربه لبنان نظر موافق دارند، (روزنامه اطلاعات 28/6/1360) در همین رابطه عبدالحلیم خدام معاون ریاست جمهوری سوریه نیز پس از کارشکنیهای اسرائیل در راه تحقیق دولت آشتی ملی در لبنان چنین گفت: «اسرائیل می خواهد لبنان را متقاعد سازد که سوریه قادر به حمایت از آنان نیست » (روزنامه اطلاعات20/6/1360) 
(20) 1. ر.ک. ه. و. بر اندازه «علل و انگیزه های مداخله مسلحانه آمریکا در لبنان، دومینکن و گرانادا»، مجله اطلاعات سیاسی-اقتصادی، شماره 19،و به «دیپلماسی ریگان در لبنان» روزنامه اطلاعات،22،20 و 23/9/1365. 
(21) آمریکا برای اولین بار در سال 1958 در پی اوج گیری اختلافات و در شرایطی که موقعیت دولت مسیحی لبنان در معرفی خطر جدی قرار داشت، بنا به درخواست کمیل شمعون (رئیس جمهوری وقت لبنان) و به منظور بر قراری و اعاده نظم و آرامش نیروهای خود را وارد لبنان کرد. در سال 1982 نیز پس از حمله اسرائیل به لبنان، نیروی آمریکایی به اتفاق نیروهای چند ملیتی وارد لبنان شدند تا مانع شکست سیاستها اسرائیل و .... گردند، لیکن نیروهای ملی و اسلام گرای لبنان برای مقابله با بیگانگان اقدام به حملات استشهادی علیه آنان کردند و مقر تفنگداران آمریکایی و فرانسوی و همچنین سفارتخانه های آمریکا و فرانسه را منفجر ساخته، تعدادی از افسران آمریکایی و .... را به گروگان گرفتند در نتیجه این نیروها به ناچار از لبنان خارج شدند. 
(22) رک: بشارالجعفری، السیاسه الخارجیه السوریه: 1982-1946، دمشق طلاسدار، 1987، صص 254-243و 294-289.همچنین رک: «شوروی و سوریه»، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، اداره کل مطبوعات خارجی، سند شماره 5075 و به «نقش و سیاست شوروی در لبنان، روزنامه اطلاعات، 5، 6/7/1365 به نقل از مجله الشراع

 

 

---------------------------------------

منابع:

پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه بررسی های نظامی - شماره22




موضوع مطلب : مباحث اطلاعات و امنیت / تحلیل و بررسی استراتژیک

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠ :: ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ :: توسط : مصطفی
موضوعات
RSS Feed
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت