لا‌بی اسراییل و سیاست خارجی ایالا‌ت متحده‌

سیاست خارجی ایالا‌ت متحده شکل دهنده وقایع مختلف در چهار گوشه جهان است، این مطلب در هیچ منطقه‌ای به اندازه خاورمیانه صادق نیست؛ منطقه‌ای که در آن بی‌ثباتی موج می‌زند و در عین حال از اهمیت استراتژیک عظیمی برخوردار است. اخیراً، ادعای دولت بوش برای تبدیل این منطقه به جامعه‌ای متشکل از کشورهای دموکراتیک، موجب بروز موج گسترده‌‌ای از ناآرامی در عراق، افزایش شدید بهای جهانی نفت و بمب‌گذاری‌های تروریستی در نقاط مختلف جهان نظیر مادرید، لندن و امان شده است. باتوجه به منافع گسترده بازیگران مختلف در این موضوع، همه کشورها در صدد درک نیروهایی هستند که سیاست خاورمیانه‌ای ایالا‌ت‌متحده را پیش می‌برند.

تأمین منافع ملی ایالا‌ت متحده باید هدف اصلی سیاست خارجی آن کشور باشد. با این حال، درچند دهه گذشته و به ویژه پس از جنگ شش روزه در سال 1967، محور اصلی سیاست خاورمیانه‌ای ایالا‌ت‌متحده عبارت بوده از؛ رابطه این کشور با اسراییل. ترکیب میان حمایت خدشه‌ناپذیر آمریکا از اسراییل و تلا‌ش‌های به عمل آمده برای گسترش دموکراسی در منطقه موجب شعله‌ور شدن افکار عمومی اعراب و مسلمانان و لطمه خوردن منافع امنیتی ایالا‌ت متحده شده است که این وضعیت در تاریخ سیاسی آمریکا بی‌سابقه است، چرا ایالا‌ت متحده مایل است برای پیشبرد منافع یک کشور دیگر، امنیت خود را کنار بگذارد؟ شاید بتوان فرض کرد که رابطه میان دو کشور مبتنی بر منافع استراتژیک مشترک یا الزامات اخلا‌قی بسیار قوی است. با این حال، همان‌گونه که در ذیل بررسی خواهیم نمود، هیچ‌یک از این توضیحات نمی‌تواند میزان قابل‌ملا‌حظه حمایت‌های مادی و دیپلماتیک ارائه شده از سوی ایالا‌ت‌متحده را به اسراییل توجیه کند.

در مقابل نیز، نیروی پیش برنده سیاست کلا‌ن ایالا‌ت‌متحده در منطقه؛ تقریباً به‌طور کامل به روابط سیاسی داخلی آمریکا و به ویژه فعالیت‌های "لا‌بی اسراییل" وابسته است. تا به حال گروه‌های ذی‌نفع دیگری نیز برای هدایت سیاست خارجی ایالا‌ت‌متحده در جهت‌های مورد نظر خود تلا‌ش کرده‌اند، ولی هیچ گروهی موفق نشده تا این اندازه سیاست خارجی ایالا‌ت متحده را از مسیر منافع ملی آن کشور دور کند و در عین حال آمریکایی‌ها را متقاعد سازد که منافع ایالا‌ت‌متحده و اسراییل، اساساً یکسان هستند.

با توجه به اهمیت استراتژیک خاورمیانه و تأثیر بالقوه آن بر دیگر مناطق، چه مردم آمریکا و چه غیر آمریکایی‌ها ناگزیرند تأثیرات لا‌بی مزبور را بر سیاست‌های ایالا‌ت متحده آمریکا مورد توجه قرار داده و آن را درک کنند.برخی خوانندگان ممکن است این تحلیل را آزار دهنده بیایند ، اما حقایقی که در اینجا بیان شده میان محققان چندان محل اختلا‌ف نیست. در واقع بخش مهمی از گزارش ما بر پایه کار محققان و روزنامه‌نگاران اسراییلی تدوین شده که به دلیل روشن ساختن جوانب مختلف موضوع، شایسته تقدیر هستند. ما در عین حال از مدارکی استفاده نموده‌ایم که توسط سازمان‌های بین‌المللی و مورد احترام در زمینه حقوق‌بشر ارائه شده‌اند. علا‌وه بر آن، مطالب مطرح شده در خصوص تأثیرات لا‌بی مبتنی بر شهادت اعضای خود این لا‌بی و همچنین شهادت سیاستمدارانی است که با اعضای لا‌بی کار کرده‌اند. البته خوانندگان می‌توانند نتیجه‌گیری‌های ما را رد کنند، ولی مدارکی که این نتیجه‌گیری‌ها بر پایه آن صورت گرفته قابل مناقشه نیست.

ولی‌نعمت بزرگ‌

از زمان جنگ اکتبر 1973 ، واشنگتن به میزانی از اسراییل حمایت به عمل آورده که درمقابل آن، کمک‌های اعطا شده به دیگر کشورها ناچیز است. اسراییل از سال 1976 بزرگ‌ترین دریافت‌کننده کمک‌های سالا‌نه مستقیم اقتصادی و نظامی ایالا‌ت متحده و بزرگ‌ترین دریافت کننده مجموع کمک‌ها از زمان جنگ جهانی دوم به بعد بوده است . مجموع کمک مستقیم آمریکا به اسراییل، بالغ بر 140 میلیارد دلا‌ر بر حسب نرخ دلا‌ر سال 2003 بوده است. اسراییل درسال، حدود 3 میلیارد دلا‌ر کمک مستقیم دریافت می‌کند که تقریباً یک‌پنجم بودجه کمک‌های خارجی آمریکاست. بر حسب آمار سرانه، ایالا‌ت‌متحده سالا‌نه به هر شهروند اسراییلی سوبسیدی معادل 500 دلا‌ر اعطا می‌کند. این دست و دلبازی هنگامی جلب توجه می‌کند که به خاطر داشته باشیم اسراییل اکنون یک کشور ثروتمند صنعتی است که درآمد سرانه مردم آن کم و بیش معادل کره‌جنوبی یا اسپانیاست.

اسراییل امتیازات ویژه دیگری نیز از واشنگتن دریافت می‌کند. سایر کمک‌گیرنده‌ها، وجوه مربوطه را در اقساط سه ماهه دریافت می‌کنند، حال آن‌که اسراییل تمام سهم خود را یک‌جا، در ابتدای هر سال مالی دریافت می‌کند و بدین‌ترتیب صاحب منفعتی اضافی می‌شود. اکثر دریافت‌کنندگان کمک‌های نظامی آمریکا موظفند تمام کمک دریافتی را در ایالا‌ت متحده خرج کنند ، اما اسراییل مجاز است حدود بیست و پنج درصد سهمیه دریافتی خود را صرف حمایت از صنایع دفاعی داخلی خود کند. اسراییل تنها کمک‌گیرنده‌ای است که مجبور نیست در مورد نحوه خرج‌کردن کمک‌های دریافتی خود توضیح بدهد. وجود این استثنا عملاً‌ از این امر جلوگیری می‌کند که بتوان جلوی مورد استفاده قراردادن پول‌های دریافتی برای اهدافی مغایر با اهداف ایالا‌ت‌متحده ـ نظیر ایجاد شهرک‌های مسکونی را در ساحل غربی ـ گرفت.

علا‌وه بر آن، ایالا‌ت‌متحده حدود 3 میلیارد دلا‌ر بودجه در اختیار اسراییل گذاشت تا با کمک آن، سیستم‌های تسلیحاتی را نظیر هواپیمای Lavi به وجود آورد که چندان مورد نیاز یا تمایل پنتاگون نیست، در حالی که اسراییل به سلا‌ح‌های فوق پیشرفته آمریکا نظیر هلیکوپترهایBlackhauk و جت‌های اف 16 دسترسی پیدا کرده است. دست آخر این‌که ایالا‌ت‌متحده برای اسراییل دسترسی به اطلا‌عاتی را امکان‌پذیر ساخته که حتی آنها را در اختیار متحدان خویش در ناتو قرار نمی‌دهد و ضمناً چشم خود را به روی دستیابی اسراییل به سلا‌ح‌های هسته‌ای بسته است.

علا‌وه بر آن واشنگتن، اسراییل را مورد حمایت‌های دیپلماتیک مستمر خود قرار می‌دهد. از سال 1982 تاکنون، ایالا‌ت‌متحده، 32 قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحده را که موضوع آن انتقاد از اسراییل بوده وتو کرده است، که این تعداد از مجموع موارد استفاده از وتو توسط دیگر اعضای شورای امنیت بیشتر بوده است. امریکا همچنین تلاش‌های کشورهای عرب برای قرار دادن موضوع زرادخانه هسته‌ای اسراییل در برنامه کار آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای را تاکنون عقیم گذاشته است. ایالات‌متحده در زمان جنگ هم به کمک اسراییل می‌شتابد و در مذاکرات صلح نیز جانب آن کشور را می‌گیرد.

دولت نیکسون در جریان جنگ اکتبر، تجهیزات تازه‌ای در اختیار اسراییل گذاشت و اسراییل را در مقابل تهدید حمله اتحاد شوروی مورد حمایت قرار داد، واشنگتن در جریان مذاکرات خاتمه این جنگ، عمیقاً خود را درگیر ساخت و در فرایند طولانی و «گام به گام» پس از آن نیز شرکت جست، ضمن آن‌که در مذاکرات قبل و بعد از حصول توافق‌های اسلو در سال 1993 نیز ایفای نقش نمود. در هر دو مورد بعضاً اصطکاک‌هایی میان مقامات ایالات‌متحده و اسراییل به‌وجود می‌آمد، ولی ایالات‌متحده نهایتاً موضع خود را با اسراییل هماهنگ می‌ساخت و رویکرد اسراییل نسبت به مذاکرات مزبور را مورد حمایت مستمر قرار می‌داد.

یکی از اعضای هیأت امریکایی شرکت‌کننده در مذاکرات کمپ‌دیوید (2000) بعدها در این خصوص اظهار داشت: «در بیشتر موارد ما نقش وکلای اسراییل را ایفا می‌کردیم.» همان‌گونه که شرح داده خواهد شد، واشنگتن دست اسراییل را در حل مسئله سرزمین‌های اشغالی (ساحل غربی و نوار غزه) بازگذاشته بود؛ حتی هنگامی‌که اعمال اسراییل با سیاست‌های اعلام شده ایالات‌متحده مغایرت داشت. علاوه بر آن، استراتژی جاه‌طلبانه دولت بوش برای تغییر ماهیت خاورمیانه ـ که سرآغاز آن تهاجم به عراق بود ـ دست‌کم تا حدودی با هدف تقویت موقعیت استراتژیک اسراییل طراحی شده است. جدای از ائتلاف‌های زمان جنگ، به دشواری می‌توان مورد دیگری را تصور کرد که در آن یک کشور تا این اندازه از کشور دیگری حمایت دیپلماتیک و مادی برای چنین مدت زمان طولانی به عمل آورده باشد.

خلاصه آن‌که حمایت امریکا از اسراییل، بی‌نظیر است.این دست و دلبازی استثنایی در صورتی که اسراییل برای امریکا یک دارایی استراتژیک حیاتی به شمار می‌آمد، یا دلیل اخلاقی قدرتمندی برای حمایت مداوم امریکا از آن کشور وجود می‌داشت، تا حدودی می‌توانست قابل درک باشد، اما در مورد اسراییل، هیچ‌یک از این دو علت به حد قانع کننده وجود ندارد.

یک نقطه ضعف استراتژیک‌

مطابق مطالب مندرج در سایت اینترنتی کمیته امور عمومی امریکا و اسراییل(AIPAC)، «ایالات متحده و اسراییل برای مقابله با تهدیدهای استراتژیک روبه افزایش در خاورمیانه مشارکت منحصر به فردی را برقرار ساخته‌اند. این همکاری مشترک مزایای بزرگی را برای هر دو کشور امریکا و اسراییل به همراه داشته است.» این ادعا، بیانگر یکی از معتقدات خدشه‌ناپذیر طرفداران اسراییل است و به صورت معمول ازسوی سیاستمداران اسراییلی و همچنین امریکاییان طرفدار اسراییل مطرح می‌شود. ممکن بود بتوان در دوران جنگ‌سرد اسراییل را یک دارایی استراتژیک به حساب آورد. این کشور با عمل کردن در نقش نماینده امریکا پس از جنگ شش روزه (1967)، در راه محدود ساختن گسترش شوروی در منطقه ایفای نقش نمود و بر خریداران تجهیزات ساخت شوروی نظیر مصر و سوریه شکست‌های تحقیرآمیزی را تحمیل ساخت. اسراییل بعضاً دیگر متحدان ایالات متحده (نظیر شاه حسین در اردن) را نیز مورد حمایت قرار داد و با قدرت نظامی خود، مسکو را وادار ساخت هزینه بیشتری را صرف حمایت از مشتریان خود که در حال باختن جنگ بودند، نماید.

در عین حال، اسراییل در خصوص توانایی‌های شوروی اطلا‌عات مفیدی را در اختیار ایالا‌ت‌متحده گذاشت. با این وجود، درخصوص ارزش استراتژیک اسراییل در طول این مدت نباید اغراق کرد. حمایت از اسراییل برای امریکا ارزان تمام نشد و ضمناً موجب پیچیده شدن روابط امریکا با جهان عرب شد. برای نمونه؛ تصمیم ایالا‌ت‌متحده به اعطای 2/2 میلیارد دلار کمک نظامی اضطراری به اسراییل در جریان جنگ اکتبر موجب تحریم اوپک شد که خسارات هنگفتی را به اقتصاد غرب وارد ساخت. علا‌وه بر آن، ارتش اسراییل نتوانسته از منافع ایالا‌ت‌متحده در منطقه حفاظت نماید. به عنوان مثال؛ هنگامی که پس از وقوع انقلا‌ب 1979 (1357) در ایران، نگرانی‌هایی در خصوص عرضه منابع خلیج فارس پدید آمد، ایالا‌ت‌متحده نتوانست در این رابطه روی نیروهای نظامی اسراییل حساب کند و مجبور شد نیروهای واکنش سریع خود را به منطقه اعزام نماید.

حتی اگر بتوان اسراییل را به‌عنوان یک دارایی استراتژیک برای دوران جنگ سرد قبول کرد، جنگ اول خلیج‌فارس (91-1990) آشکار کرد که اسراییل دیگر یک دردسر استراتژیک برای امریکاست، چرا که ایالا‌ت‌متحده نمی‌‌توانست در هنگام جنگ از پایگاه‌های نظامی اسراییل استفاده کند، زیرا چنین اقدامی باعث بروز شکاف در ائتلا‌ف ضد عراق می‌شد و از این‌رو مجبور شد امکانات خود را از قبیل دستگاه‌های پرتاب موشک پاتریوت (Patriot) به مناطق دیگری گسیل دارد تا مانع از آن شود که تل‌آویو با اقدامات خود، در ائتلا‌ف شکل گرفته علیه صدام شکاف ایجاد کند. تاریخ در سال 2003 تکرار شد. اگر چه در این سال، اسراییل مشتاق حمله ایالا‌ت‌متحده به عراق برای سرنگونی حکومت صدام حسین بود، دولت بوش نتوانست از آن کشور در خواست کمک نماید، زیرا این کار باعث مخالفت اعراب می‌شد. بنابراین بار دیگر اسراییل در حاشیه جنگ باقی ماند.

از آغاز دهه 1990 و بویژه پس از واقعه 11 سپتامبر، حمایت ایالا‌ت‌متحده از اسراییل با این استدلا‌ل توجیه شده است که هر دو کشور در معرض تهدید مشترک گروه‌های تروریستی مستقر در جهان عرب یا جهان اسلا‌م هستند و در عین حال از سوی تعدادی از کشورهای جهان که گروه‌های مزبور را حمایت می‌کنند و در صدد دستیابی به سلا‌ح‌های کشتارجمعی هستند نیز تهدید می‌شوند. از این استدلا‌ل چنین نتیجه‌گیری می‌شود که باید واشنگتن دست اسراییل را در برخورد با مردم فلسطین باز بگذارد و برای اعطای امتیاز به فلسطینی‌ها به آن کشور فشار نیاورد، مگر آن‌که تمام تروریست‌های فلسطینی به زندان بیفتند یا کشته شوند. نتیجه دیگر این منطق، آن است که ایالا‌ت‌متحده باید به دنبال تنبیه کردن کشورهایی همچون جمهوری اسلا‌می ایران، عراق تحت حکومت صدام‌حسین و سوریه تحت حکومت بشار اسد باشد.

بدین‌ترتیب، اسراییل از متحدان حیاتی امریکا در آنچه جنگ علیه تروریسم نامیده شده است محسوب می‌شود، زیرا دشمنان اسراییل همان دشمنان امریکا هستند. این منطق جدید، ظاهراً قانع کننده به نظر می‌رسد، ولی اسراییل در حقیقت در جنگ علیه تروریسم و تلا‌ش‌های گسترده‌تر امریکا برای مقابله با بعضی کشورها برای امریکا تنها یک دردسر است.بحث را از واژه تروریسم آغاز می‌کنیم که این واژه را طیف گسترده‌ای از گروه‌های سیاسی به عنوان یک تاکتیک و حربه برای رسیدن به اهداف خود به کار می‌برند و در واقع، نمی‌توان آن را یک دشمن واحد و مشترک به شمار آورد.سازمان‌های تهدیدکننده اسراییل (مانند حماس و حزب‌الله) ایالا‌ت‌متحده را هدف تهدید قرار نمی‌دهند، مگر آن‌که علیه منافع آنها وارد مداخله شود (مانند شرایط لبنان در سال 1983). علا‌وه بر آن، تروریسم فلسطینی به صورت خشونت بی‌حساب علیه اسراییل و غرب به اجرا در نمی‌آید، بلکه واکنشی است در مقابل فعالیت طولا‌نی اسراییل برای استعمار مناطق ساحل غربی نوار غزه.اما نمی‌توان برخی کشورهای منطقه خاورمیانه‌ ـ که امریکا آنها را شرور می‌نامد ـ تهدیدی حیاتی علیه منافع ایالا‌ت‌متحده به‌ حساب آورد، مگر از منظر تعهد مستقیم ایالا‌ت متحده در قبال اسراییل . برعکس، این امریکاست که تا حدود زیادی گرفتار معضل تروریسم است؛ چرا که بسیار با اسراییل نزدیکی دارد.

حمایت‌های ایالا‌ت‌متحده از اسراییل تنها منشأ عملیات تروریستی علیه امریکا نیست، ولی از دلا‌یل مهم آن به شمار می‌آید و باعث می‌شود که پیروزی در جنگ علیه تروریسم، دشوارتر از قبل شود. برای نمونه، جای هیچ تردیدی نیست که بسیاری از رهبران القاعده و از جمله شخص بن‌لا‌دن، حضور اسراییل در اورشلیم و مصائب مردم فلسطین را انگیزه عملیات خود قرار داده‌اند. براساس گزارش کمیسیون 11 سپتامبر در ایالا‌ت‌متحده، بن‌لا‌دن به صراحت در صدد مجازات ایالا‌ت متحده برای حمایت از اسراییل بوده و حتی تلا‌ش نموده زمان‌بندی این حملا‌ت را به‌گونه‌ای تنظیم کند که بر این موضوع تأکید به عمل آید.(16) نکته دیگری که به همین اندازه اهمیت دارد آن است که حمایت بی قید و شرط ایالا‌ت متحده از اسراییل، کار نیروهای تندرو را برای جلب حمایت عمومی و جذب نیروهای تازه آسان می‌کند. ارزیابی‌های به عمل آمده از افکار عمومی این مطلب را تایید می‌نماید که جمعیت‌های عرب عمیقاً نسبت به حمایت امریکا از اسراییل موضع خصمانه دارند و گروه مشورتی وزارت خارجه ایالا‌ت‌متحده در زمینه دیپلماسی عمومی جهان اسلا‌م و عرب نیز به این نتیجه رسیده که «شهروندان این کشورها از مصائب مردم فلسطین و نقشی که به گمان آنان ایالا‌ت‌متحده در این میان به‌عهده دارد واقعاً ناراحت هستند.»

اگر چه ایالا‌ت متحده خود با برخی از این کشورها اختلا‌فاتی دارد، اما اگر واشنگتن تا این اندازه خود را مرتبط با اسراییل نمی‌دانست چندان جای نگرانی از بابت ایران، رژیم بعث عراق و یا دولت سوریه نبود. حتی اگر این کشورها به سلا‌ح هسته‌ای دست پیدا کنند ـ که البته وضعیت مطلوبی نخواهد بود ـ چنین شرایطی برای ایالا‌ت متحده به معنای یک فاجعه استراتژیک نخواهد بود. یک کشور مسلح به جنگ‌افزار هسته‌ای قادر به زورگیری از امریکا و اسراییل نخواهد بود زیرا در این شرایط، باج‌گیرنده خود با تهدید انتقامی بسیار سخت و همه‌جانبه روبه‌روست. خطر انتقال امکانات هسته‌ای به گروه‌های تروریست از سوی این کشورها نیز خطر بعیدی است زیرا یک کشور نمی‌تواند مطمئن باشد که در صورت چنین اقدامی، دست وی رو نشود و یا بعدها مورد سرزنش یا مجازات قرار نگیرد. علا‌وه بر آن، رابطه ایالا‌ت متحده با اسراییل، برقراری ارتباط با این کشورها را بیش از پیش دشوار می‌سازد. زرادخانه هسته‌ای اسراییل یکی از دلا‌یلی است که برخی از همسایه‌های آن کشور خواستار دستیابی به سلا‌ح‌های هسته‌ای هستند و تهدیدکردن این کشورها به تغییر حکومت، تنها باعث افزایش تمایل آنها برای به‌دست‌آوردن سلا‌ح هسته‌ای خواهد شد.

 از سوی دیگر، اگر ایالا‌ت متحده واقعاً علیه این رژیم‌ها قصد توسل به زور را داشته باشد اسراییل در این جنگ دارایی مهمی به حساب نمی‌آید، زیرا خود قادر به مشارکت در جنگ نیست.خلا‌صه مطلب آن‌که، تلقی اسراییل به‌عنوان مهمترین متحد امریکا در مبارزه با تروریسم و نظام‌های دیکتاتوری خاورمیانه نه‌تنها به معنی اغراق درخصوص توانایی اسراییل برای کمک به امریکا در این راه است، بلکه باعث نادیده‌ گرفته‌شدن این حقیقت است که سیاست‌های اسراییل تا چه اندازه تلا‌ش‌های امریکا را با دشواری روبه‌رو می‌سازد. حمایت کورکورانه از اسراییل در عین حال موجب تضعیف موقعیت ایالا‌ت‌متحده در خارج از خاورمیانه نیز می‌شود.

متفکران برجسته خارجی عمدتاً این دیدگاه را دارند که ایالا‌ت‌متحده از اسراییل بیش از اندازه حمایت می‌کند و بر این اساس، چشم‌پوشی امریکا نسبت به عملیات سرکوبگرانه اسراییل را در سرزمین‌های اشغالی از لحاظ اخلا‌قی مذموم دانسته و آن را موجب شکست در جنگ علیه تروریسم تلقی می‌کنند. برای نمونه؛ در ماه آوریل 2004، پنجاه‌ ودو‌ نفر از دیپلمات‌های سابق بریتانیا نامه‌ای را خطاب به تونی‌بلر نخست‌وزیر آن کشور ارسال نموده و اظهار داشتند مناقشه میان اعراب و اسراییل، باعث مسموم شدن روابط غرب با جهان عرب و اسلا‌م شده است و هشدار دادند که سیاست‌‌های بوش و نخست‌وزیر اسراییل ـ آریل شارون ـ یکسونگرانه و نامشروع است.

آخرین دلیل برای تردید درخصوص ارزش استراتژیک اسراییل آن است که این کشور رفتاری شایسته یک متحد وفادار ندارد. مقامات اسراییل اغلب تقاضاهای ایالا‌ت‌متحده را نادیده می‌انگارند و به وعده‌هایی که به رهبران ایالا‌ت متحده می‌دهند بی‌اعتنایی می‌کنند. (از این جمله می‌توان به قول اسراییل مبنی بر توقف احداث شهرک‌های جدید مسکونی و خودداری از ترور هدفدار رهبران فلسطینی اشاره نمود). علا‌وه بر آن، اسراییل فن‌آوری نظامی بسیار حساس ایالا‌ت‌متحده را در اختیار کشورهای رقیب امریکا همچون چین قرارداده است که بازرس کل وزارت دفاع ایالا‌ت‌متحده این اقدام را یک الگوی سیستماتیک و در حال رشد انتقال غیرمجاز فن‌آوری توصیف کرده است.

 بنا به گفته دفتر حسابداری کل ایالا‌ت‌متحده ، اسراییل در عین حال،‌ در میان متحدان خود شدیدترین عملیات جاسوسی را علیه ایالا‌ت متحده انجام می‌دهد. علا‌وه بر پرونده جاناتان پولا‌رد (johnathan pollard) که در اوایل دهه 1980 حجم عظیمی از اسناد طبقه‌بندی شده را در اختیار اسراییل گذاشته بود (و گفته می‌شد که اسراییل این اسناد را به اتحاد شوروی منتقل کرده تا در ازای آن مجوز خروج تعداد بیشتری از یهودیان شوروی را دریافت نماید)، در سال 2004 نیز مناقشه تازه‌ای پدید آمد که در جریان آن ‌فاش شد یکی از مقامات کلیدی پنتاگون (لا‌ری فرانکین) اطلا‌عات طبقه بندی شده را در اختیار یک دیپلمات اسراییلی قرار داده و در این راه دو تن از مقاماتAIPAC به او کمک کرده‌اند.  البته اسراییل تنها کشوری نیست که علیه آمریکا دست به جاسوسی می‌زند، اما اشتیاق آن کشور برای جاسوسی ولی‌نعمت بزرگ خود، باعث تردید بیشتر درباره استراتژی اسراییل می‌شود.

الزامات اخلا‌قی کمرنگ شده

جدای از ادعای اهمیت استراتژیک اسراییل، طرفداران آن کشور مدعی هستند که اسراییل باید به صورت نامحدود و یک طرفه از سوی ایالا‌ت‌متحده مورد حمایت قرار گیرد، زیرا نخست ‌ کشوری ضعیف است که در محاصره دشمنان خود قرار گرفته و دوم این‌که نظام حکومتی این کشور دموکراسی است و از لحاظ ارزشی، ‌دموکراسی برترین شکل حکومت به‌حساب می‌آید، سوم این‌که ملت یهود در گذشته مورد ظلم و جنایات فراوانی بوده و از این‌رو مستحق رفتار ویژه است. درنهایت این‌که رفتار اسراییل از لحاظ اخلا‌قی نسبت به رفتار دشمنان آن کشور برتری دارد. با این حال، ‌بررسی دقیق‌تر موضوع نشان می‌دهد که هیچ‌یک از این استدلا‌ل‌ها قانع‌کننده نیست. برای حمایت از ادامه حیات اسراییل، دلا‌یلی در دست است، اما هیچ‌یک از این دلا‌یل غیرقابل مناقشه نیست. اگر از بعد بی طرفی به مسئله نگاه کنیم، رفتار گذشته و حال اسراییل هیچ‌گونه مزیت اخلا‌قی برای ترجیح این کشور به مردم فلسطین به‌جا نمی‌گذرد.

حمایت از ضعیف

اسراییل اغلب به عنوان کشوری ضعیف و تحت محاصره دشمنان تصویر می‌شود، رهبران اسراییلی و نویسندگان طرفدار اسراییل این تصویر را با دقت تمام در اذهان پرورش داده‌اند، اما عکس آن به حقیقت نزدیک‌تر به نظر می‌رسد. برخلا‌ف تصور عمومی، صهیونیست‌ها در جریان جنگ‌های استقلا‌ل در سا‌ل‌های 49-1947 از نیروهای بیشتر، ‌مجهزتر و سازمان‌‌یافته‌تری برخوردار بودند و ارتش اسراییل در سال 1956 علیه مصر و در سال 1967 علیه مصر،‌ اردن و سوریه به پیروزی‌های آسان و سریعی دست پیدا کرد، حتی قبل از آن‌که کمک‌های بی‌‌دریغ ایالا‌ت‌متحده به‌سوی اسراییل سرازیر شود. این پیروزی‌ها به‌خوبی نشانگر توانایی سازمانی و قدرت نظامی اسراییلی‌هاست، اما در عین حال نشان می‌‌دهد که اسراییل را حتی در سال‌های اولیه تشکیل آن نمی‌توان یک اسیر دست و پا بسته دانست.

 امروزه، اسراییل قوی‌ترین نیروی نظامی در خاورمیانه به شمار می‌آید. نیروهای نظامی عادی آن کشور در مقایسه با همسایگان، ‌بسیار قدرتمندتر هستند و اسراییل تنها قدرت منطقه است که از توان هسته‌ای برخوردار است. مصر و اردن با اسراییل پیمان صلح امضا کرده‌اند و عربستان‌سعودی نیز پیشنهاد عقد چنین پیمانی را داده است. سوریه اکنون حامی اصلی خود، ‌اتحاد شوروی را از دست داده. عراق در اثر بروز سه جنگ خانمانسوز به نابودی کشانده شده و ایران نیز صدها مایل با اسراییل فاصله دارد. فلسطینی‌ها حتی از یک نیروی پلیسی کارآمد برخوردار نیستد، چه برسد به یک ارتش که برای اسراییل تهدید ایجادکند. براساس ارزیابی به عمل آمده در سال 2005، ازسوی مرکز مطالعات استراتژیک جافی(jaffe) مستقر در دانشگاه تل‌آویو که از مؤسسات برجسته به‌شمار می‌آید،‌ «توازن استراتژیک به نحو قاطع به‌سوی اسراییل متمایل است، این کشور همچنان به گسترش شکاف کیفی میان توانایی‌های نظامی و قدرت بازدارندگی خود و کشورهای همسایه ادامه می‌دهد.» اگر حمایت از طرف ضعیف واقعاً برای امریکا یک منطق جدی به حساب می‌آمد، ‌آن کشور می‌بایست حمایت از دشمنان اسراییل را سرلوحه کار خویش قرار می‌داد.

حمایت از یک دموکراسی‌ هم خانواده

حمایت امریکا از اسراییل اغلب با این ادعا توجیه می شود که اسراییل نیز همانند امریکا یک دموکراسی است که در محاصره دیکتاتوری های متخاصم قرار دارد. این منطق ممکن است برای طرفداران آن کشور قانع کننده به نظر برسد، ولی نمی تواند سطح کنونی حمایت‌های ایالات متحده را توجیه نماید. به هر حال، دموکراسی‌های زیادی در اقصی نقاط جهان وجود دارد، اما هیچ‌یک چنین کمک‌های سخاوتمندانه‌ای را از امریکا دریافت نمی‌کنند. ایالات‌متحده در گذشته و زمانی که تصور می‌شده منافع امریکا چنین ایجاب می‌کند حتی اقدام به سرنگونی دولت‌های دموکراتیک و حمایت از دیکتاتورها کرده است، ضمن آن‌که در حال حاضر نیز امریکا با تعدادی از کشورهای دیکتاتوری روابط بسیار حسنه‌ای دارد. به این ترتیب، ادعای دموکراتیک‌بودن اسراییل به‌تنهایی نمی‌تواند حمایت گسترده کنونی امریکا را از آن کشور توجیه کند. منطق «اشتراک در دموکراسی» در اثر برخی از جنبه‌های حکومت اسراییل که با ارزش‌های امریکایی در تضاد است نیز تضعیف می‌شود.

ایالات‌متحده یک دموکراسی لیبرال است که در آن مردم از هر نژاد، مذهب یا قومیت برخوردار از حقوق برابر شناخته می شوند. در مقابل، اسراییل از ابتدا به‌عنوان یک دولت یهودی تأسیس شده و ملیت شهروندان آن مبتنی بر اصل قومیت خونی است. با توجه به این مفهوم شهروندی، جای تعجب نیست که جمعیت 3/1 میلیون نفری اعراب ساکن اسراییل به‌عنوان شهروندان درجه دوم شناخته می‌شوند و کمیسیونی که اخیراً ازسوی دولت اسراییل تشکیل شد به این نتیجه رسید که رفتار حکومت با نامبردگان توأم با «اهمال و تبعیض» است.

 به همین ترتیب، اسراییل به فلسطینی‌هایی که با شهروندان اسراییلی ازدواج می‌کنند اجازه نمی‌دهد که به تابعیت اسراییل درآیند و علاوه برآن، چنین زوج‌هایی اجازه زندگی در خاک اسراییل را پیدا نمی‌کنند. سازمان حقوق بشری اسراییلی موسوم به بت سلم(Bt selem) این محدودیت را نوعی اجبار قانونی تلقی کرده که با معیارهای نژادپرستانه تعیین می‌کند چه کسی حق دارد در چه مکانی زندگی کند. شاید بتوان این‌گونه قوانین را با توجه به فلسفه تأسیس اسراییل درک کرد، ولی چنین قوانینی با تصویر امریکا از دموکراسی مطابقت ندارد.

یکی دیگر از عواملی که موجب تضعیف جایگاه دموکراتیک اسراییل می‌شود خودداری آن کشور از اعطای امکان ایجاد یک کشور مستقل و پایدار به فلسطینی‌هاست. اسراییل سرنوشت حدود 8/3 میلیون نفر فلسطینی را در نوار غزه و ساحل غربی در اختیار دارد و سرزمین‌هایی را که مدت‌های مدید محل سکونت مردم فلسطین بوده مورد استعمار قرار می‌دهد. اسراییل از لحاظ رسمی یک دموکراسی است، ولی میلیون‌ها نفر از مردم فلسطین که تحت سلطه اسراییل زندگی می‌کنند از حقوق سیاسی کامل محرومند و به این ترتیب است که منطق «اشتراک در دموکراسی» تضعیف می‌شود.

 

جبران جنایات گذشته

سومین توجیه اخلاقی حمایت امریکا از اسراییل، سابقه رنج‌هایی است که ملت یهود در غرب و بویژه در دوران اسف‌بار هولوکاست متحمل شده است. از آنجا که براساس این تئوری، یهودیان قرن‌ها مورد شکنجه قرار گرفته‌اند و تنها زمانی می‌توانند احساس امنیت کنند که در یک موطن یهودی استقرار بیابند، بسیاری بر این عقیده هستند که اسراییل مستحق رفتار ویژه ایالات متحده است.

در این مورد هیچ تردیدی نیست که یهودیان در گذشته در اثر سیاست‌های ضدیهودی رنج‌های فراوانی را متحمل شده‌اند و تشکیل اسراییل، واکنشی به گذشته پر شکنجه آنها بوده است.همان‌طورکه قبلا‌ً نیز عنوان شد، این گذشته توأم با مشقت، دلیلی برای حمایت از ادامه حیات دولت اسراییل به‌شمار می‌آید. اما نکته اینجاست که تشکیل اسراییل موجب ارتکاب جنایات تازه علیه ملتی بی‌گناه، یعنی مردم فلسطین شده است. سابقه این وقایع بر همگان آشکار است. هنگامی‌که صهیونیسم سیاسی در اواخر قرن نوزدهم موجودیت خود را به صورت جدی آ

/ 0 نظر / 222 بازدید