ساز و کارهای کنترل ارتش عراق در دورة حزب بعث


حزب بعث



تاریخچة ارتش عراق

تشکیل ارتش برای ساکنین بین النهرین چیز تازه ای نبود. از زمانی که عراق جزء اراضی امپراطوری عثمانی محسوب می شد، ترکان موفق شدند 16 هزار سرباز از این منطقه جمع آوری نمایند، که این تعداد در زمان جنگ به دو برابر نیز قابل افزایش بود. در سال 1914، این نیروها بوسیله 1350 افسر که عمدتاً ترک بودند، رهبری می شد. در حدود 60 درصد این نیروها را اعراب و بقیه را کردها و ترکمن ها تشکیل می دادند. همگی این نیروها در طول جنگ جهانی اول ملزم به گذراندن 3 سال خدمت وظیفه، و شش ماه احتیاط بودند. چون سربازگیری شامل ساکنین شهرها و روستاها می شد، لذا در مناطق قبیله ای و غیرمسکونی، مردان واجد شرایط بررسی می شدند و در مقابل از آنها مالیات دریافت می شد و مالیات مشابهی هم از افراد و جوامع غیرمسلمان نیز دریافت می گردید.

حرکت بسوی سکولاریسم و گره خوردن آن با اشتیاقات ملی گرایان ترکان جوان، در میان افراد ارتشی که از منطقه بین النهرین بودند تاثیر بسیار منفی ای برجای می گذاشت. قبل از این دوره، ممکن بود پیوستن به ارتش به وسیله اهدافی همچون پاداش الهی میسر گردد، اما احساسات جدید، علقه ها و پیوستگیها قدیم را متزلزل نمود. بنابراین، عملاً در طول جنگ جهای اول سربازان بین النهرین براحتی فرار می کردند، یا تسلیم می شدند. از همین زمان یک انجمن سیاسی سری به نام العهد، در واکنش به ملی گرایی ترکان جوان شک گرفت، و همین افراد، بنیانگذاران بعدی ارتش عراق شدند.

عراق پس از انقلاب 1920، کشوری بدون اقتدار مرکزی بومی یا حتی نهادهای کارکردی بود. شناخت این ضعفها باعث گردید تا دولت بریتانیا یک دولت نمایشی را در سال 1920 ایجاد نماید، و اندکی پس از این فرایند، ارتش عربی عراق تاسیس گردید. هدف از خدمت نظامی، گسترش روحیه ملی بود که در بین نژادهای مختلف از طریق دیسیپلین و زندگی همسان در پادگانها ایجاد می شد. علاوه براین، ارتش ملی به عنوان سمبل حاکمیت ملی و ابزاری حیاتی در جهت حفظ امنیت داخلی و بازدارندگی از تهاجم خارجی به شمار می آمد. اولین قدم در این راستا تاسیس وزارت دفاع بود، و جعفر پاشا العسکری آخرین فرمانده نیروهای نظامی حجاز، به عنوان وزیر آن منصوب شد.

تجارب نظامی جعفرپاشا بسیار قابل ملاحظه بود. او در سال 1885 در بغداد متولد شده بود، و از مدرسه نظام بغداد در سال 1904 فارغ التحصیل ، و به ارتش پیوست و به مدت سه سال جهت آموزش به ارتش آلمان فرستاده شد. پس از بازگشت جزء کارمندان کالج قسطنطنیه ثبت نام نمود. او فعالیتهای سیاسی خود را در خلال جنگ جهانی اول، پس از دیدار با علی المصیری و دیگر سیاستمداران افسران عرب که هسته اصلی حزب العهد را تشکیل   می دادند، آغاز کرد.

به طوری که ذکر شد، با ورود فیصل به عراق در سال 1921، نیاز به یک ارتش ملی شدیداً احساس می گردید. از لحاظ خارجی، از شمال ترکیه بر ادعاهای خود، در مورد تسلط بر ولایت موصل تاکید و پافشاری می نمود، و هیچ مرز قطعی و ثابتی بین دو کشور وجود نداشت، و نفوذ ترکیه به منطقه شمال موجب تهدید وحدت عراق شده بود. همچنین در شمال، رؤسای کرد سورچی، اگرا و مردان قبایل اطراف رواندوز، یک دولت آزاد شورشی تشکیل داده بودند. در بقیه نقاط کشور نیز وضع بهتر از شمال نبود، لذا حکومت بسیج نیرو و گسترش ارتش جوان را لازم دید و در اولویت قرار داد. بنابراین، مسئله دفاعی در اولین کابینه ملک فیصل مورد بحث واقع شد و توسعه ارتش مورد تصویب قرار گرفت.

با وجود اعلام کابینه جهت توسعه ارتش، شمار افراد داوطلب استخدام بسیار کم بود. در طی سه ماهه اول تاسیس ارتش، در حدود 2000 نفر ثبت نام نمودند که تعداد قابل ملاحظه ای از آنها به خاطر ناتوانی از پیدا کردن کار در سایر بخشها بود. میزان متوسط افراد استخدام شده به طور ماهانه در سال اول شکل گیری 287 نفر بود که بعداً نیز کاهش یافت. علی رغم تلاشهای بسیار زیادی که از طرف جعفر العسکری برای توسعه، تقویت و تحکیم ارتش صورت گرفت، ملک فیصل از همان ابتدا سعی داشت تا با این استدلال که نهاد مزبور از سیاست برتر می باشد، ارتش را از دخالت در مسائل سیاسی دور کند، و در طول بیش از یک دهه حکومت، با ظرافت بسیار و به کمک بریتانیا موفق به ایجاد یک توازن دقیق بین حکومت و ارتش شد. اما پس از مرگ فیصل در سال 1933، چند واقعه به تمایل نظامیان برای پرکردن خلاء قدرت در کشور منجر شد، و به میزان زیادی دستاوردهای وی در تحکیم سازمانهایی برای ایجاد یک دولت مدرن را در معرض تهدید قرار داد. بین سالهای 1934 تا 1936، رقابت جناحهای سیاسی باعث استعفای چندین کابینه از طریق تحریک قبایل به شورش شد. این شورشها و نیز قبل از آن شورش آشوریان، تنها به شیوه نظامی سرکوب گردید که نقش سیاسی تعیین کننده ای را برای ارتش به ارمغان آورد.

شورش آشوریان

علی رغم آنکه کمیسیون مرزی جامعه ملل در گزارش سپتامبر سال 1925 خود تصریح کرده بود که آشوریان نهایتاً باید به موطن اصلی خود (حکاری) برگردند، اما آشوریان دیگر چنین تصمیمی نداشتند و در عراق باقی ماندند. تا سال 1931، این گروه از بخشودگی مالیاتی و نیز امتیازات دیگری برخوردار بودند. با وجود این از قبول تابعیت عراق اجتناب می کردند و مشکلات خود را مستقیماً با مقامات بریتانیایی حل و فصل می نمودند. همکاری نزدیک نظامی و اقتصادی آشوریان با بریتانیا، جوی از بی اعتمادی و خصومت متقابل بین آنها و دولت عراق بوجود آورد. این تیرگی روابط، بویژه زمانی که درخواست عراق برای عضویت در جامعه ملل توسط شورا در حال بررسی بود آشکارتر گردید، و در همین زمان دادخواستهایی از جانب آشوریان مبنی بر انتقال کامل آنان از عراق و یا اعطای خودمختاری به آنان به کمیسیون دائمی قیمومیت فرستاده شد.

در 15 دسامبر سال 1932، شورای جامعه ملل ضمن رد تقاضای آشوریان، از حکومت عراق خواست که نسبت به استقرار آنها تحت شرایط مناسب اقدام نماید. در همین راستا حکومت عراق کمیته ای به ریاست یک افسر بریتانیایی بوجود آورد، اما رهبر آشوریان از همکاری با آن خودداری کرد که نهایتاً به درگیری بین ارتش عراق در اوت سال 1933 منجر گردید، و موجب پیروزی ارتش بر آنان شد.

شورش قبایل

آرامش سیاسی نسبی و وحدت ملی ناشی از بحران آشوریها مدت زیادی دوام نیاورد. از اواخر سال 1934 به بعد، سیستم سیاسی متاثر از سه عامل، شروع به فروپاشی نمود:

1-شورش مستمر در مناطق قبیله نشین؛

2-اختلاف رو به رشد میان نخبگان سیاسی و جناحهای رقیب؛

3-بی تجربگی و دیپلماسی ضعیف ملک غازی.

بحرانهای فزاینده سیاسی در طول سالهای مذکور زمینه را برای ظهور ارتش به عنوان یک نیروی فعال و قاطع در صحنه سیاسی فراهم نمود. هرچند کابینه های عراق مصرانه خواهان تقویت ارتش ملی از طریق سربازگیری عمومی بودند، اما مخالفتهای بسیاری از جمله از طرف علما صورت می گرفت، به طوری که یک حزب سیاسی به نام احرار توسط آنها ایجاد شد، و به طور شدیدی تبلیغات ضددولتی را آغاز نمود. کسانی که خواستار ایجاد سربازگیری بودند با سرکوب آشوریان در آگوست سال 1933، بهترین بهانه لازم را به دست آوردند.

این پیروزی وجهه نیروهای ارتش را در نزد مردم بالا برد و جشن و شادی در بین مردم را توسعه بخشید. قانون خدمت عمومی در اوایل سال 1934 تصویب شد، و پس از انجام توافقات لازم ، حکم سلطنتی منتشر گردید که در آن قانون خدمت عمومی را از تاریخ 12 ژوئن سال 1935 قابل اجرا می دانست. در اواخر سال 1935 ارتش تقویت شد، به طوری که از 12 هزار نفر در سال 1933 به 15300 نفر افزایش یافت، و در آستانة اولین کودتای نظامی موفقیت آمیز در عراق، به 20000 نفر رسید.

نخستین کودتایی که در جهان عرب بوقوع پیوست، توسط بکر صدقی بود که سه سال قبل از کودتا کشتار بی رحمانه آشوریان عراق را انجام داده بود. از این تاریخ تا حمله ارتش انگلستان به عراق در سال 1941، کودتاهای پی در پی در عراق روی داد. رژیم پادشاهی کوشید با درهم شکستن نیروهای مسلح، جلوی این کودتاها را بگیرد. در سال 1941، عراق 1745 افسر و 44217 نفر سرباز داشت و در سال 1943، صدها افسر به زندان افتاده یا بازنشسته شده بودند، و سربازان نیز به 30 هزار نفر کاهش یافتند که نیمی از آنها فراری بودند.

در دهه بعد از جنگ سال 1948، بار دیگر نیروهای مسلح بازسازی شدند، اما تا زمانی که شرایط قبلی ـ که ارتشیان را وارد سیاست کرد ـ به قوت خود باقی بودند، تصفیه ها هر قدر هم دامنه دار، اما بی نتیجه بودند. بسیاری از چهره ها و بازیگران اصلی سیاست عراق بعد از سال 1958 همانهایی بودند که از تصفیه سال 1941 جان بدر بردند. عبدالکریم قاسم، طراح اصلی کودتای ضدسلطنتی سال 1958، در نیروهای تحت فرماندهی بکر صدقی خدمت کرده بود و همیشه از صدقی با تحسین یاد می کرد.

احمد حسن البکر در سال 1938 به ارتش پیوست، و در سال 1942 از دانشکده افسری فارغ التحصیل شد، همین اشخاص سرمنشا تحولات عظیمی در تاریخ سیاسی عراق گشتند. عبدالکریم قاسم، با انقلاب سال 1958 ، بنیان رژیم پادشاهی را برانداخت. و حسن البکر جمهوری نوپای او را در جهت احیای اندیشه بعشیم به صدام واگذار نمود. نمودار زیر نقش نظامیان را در خلال سالهای قبل از سال 1958 نشان می دهد.

نظامیان و انقلاب سال 1958

از اوایل سال 1958، درخواست و مخالفت مردم بر دو محور متمرکز بود:

 1- قوانین دموکراسی در حیات سیاسی و اقتصادی؛

 2-عدم همکاری با دولتهای استعمارگر غربی.

کودتای سال 1952 ناصر در مصر انعکاس عجیبی در جهان عرب بخصوص در عراق داشت؛ به طوری که رهبران عراق از انتشار افکار ناسیونالیستی در کشور جلوگیری به عمل آوردند و در یک اقدام رادیکالیستی، ارتش دستخوش تصفیه شد و افسران جوان کنترل اوضاع را در دست گرفتند، و بارها وفاداری خود را نسبت به سلطنت اثبات نمودند. اما علی رغم مراقبتهای همه جانبه، افکار ملی گرایی و رفورمیستی در میان افسران رخنه کرد. تحت تاثیر چنین اندیشه ای در سال 1952، یک گروه از افسران تحت رهبری سرهنگ رفعت حاج سیری شکل گرفت، اما طولی نکشید که مخفیگاه آنها کشف، و اعضای گروه آنها دستگیر و یا فراری شدند.

یک سال پس از کشف توطئه مذکور، به تقلید از مصر، گروه دیگری از نظامیان عراق تحت عنوان افسران آزاد در ارتش تشکیل شد. یک کمیته عالی با عضویت 15 افسر ارشد در راس گروه افسران آزاد قرار گرفت . گروه افسران آزاد در ابتدا تاسیس فقط دارای 200 عضو بود، و سرلشکر عبدالکریم قاسم به عنوان فرمانده کمیته عالی منصوب شد. هدف کمیته، براندازی حکومت سلطنتی، استقرار دموکراسی پارلمانی، اعمال سیاست خارجی بی طرف و حمایت از تصمیمات کنفرانس باندونگ بود .

آنان خواستار آزادی و استقلال و قطع نفوذ انگلستان و بیگانگان بودند و تمرج روحیه ملی گرایی فضای حاکم بر ارتش را دگرگون ساخته ، و آنان را آمادة براندازی رژیم نمود، تا اینکه سرتیپ عبدالکریم زمینه سازی لازم را برای تسخیر شهر بغداد انجام داد، و نهایتاً در شب 14 ژوئیه سال 1958، قبل از سپیده دم مراکز حساس شهر مانند وزارت دفاع و ایستگاه رادیو را تصرف، و کاخ شاهی مورد هجوم واقع شد. پس از زد و خورد کوتاه، کلیه افراد خاندان سلطنتی دستگیر و بلافاصله اعدام گردیدند و در همان سپیده دم روز 14 ژوئیه سال 1958 سقوط رژیم پادشاهی را از رادیو اعلام نمود، و از مردم خواسته شد تا به خیابانها بریزند و از انقلاب حمایت نمایند.

کودتای عبدالکریم قاسم با استقبال عمومی در عراق رو به رو شد و مردم برای تایید آن به خیابانها ریختند، و به سفارت انگلیس در بغداد آسیب رساندند. کودتاکنندگان، رژیم جمهوری اعلام داشتند و شورایی مرکب از سه نفر برای اداره امور کشور تشکیل گردید. و قاسم به مدت 4 سال میان کمونیسم و ناسیونالیسم، میان اتحاد با سوریه و شوروی در نوسان بود، ولی دولت او مستعجل بود و طولی نمی کشد که بار دیگر در سال 1963 کودتای دیگری رخ می دهد، و قاسم به قتل می رسد. حزب بعث قدرت را به دست می گیرد، و با بی احتیاطی، قدرت را به دست نظامی دیگری به نام عبدالسلام عارف می سپرد.

این کشاکش قدرت تا زمان روی کار آمدن حسن البکر ادامه داشت. لذا در فاصلة سالهای 1958، عراق شاهد بیش از ده کودتا و توطئه کودتا، دو شورش مسلحانه و یک جنگ نیمه مداوم با کردهای این کشور بوده است. نظامیان میان 25 تا 30 درصد پستهای کابینه را در اختیار داشته اند و بیش از نصف تا دو سوم (2/3) مقامهای بالای تصمیم گیری را منحصراً به خود اختصاص داده اند. سه رئیس جمهور، تمامی نخست وزیران بجز یکی، همه معاونین رؤسای جمهور به جز یک نفر، تقریباً تمامی وزرای دفاع و کشور و بسیاری از وزیران اطلاعات از نظامیان سابق بوده اند، و از افسران برای مدیریت سازمان صنعتی کشور، کارخانه ها و معاونت وزارت صنایع استفاده شده است.

حزب بعث و کنترل ارتش

بعد از کودتای فوریه سال 1963، بعثیها تلاش نمودند تا ارتش را تصفیه کرده و ارتش ایدئولوژیکی را تشکیل دهند. بعضی از رده های نظامی به غیرنظامیان ، که بعدها نقش مهمی در ارتش بازی کردند اعطا شد. این اقدام نوعی انزجار در بین افسران ارتش بوجود آورد. این تصفیه بیشتر در رده های فرماندهی همچون فرماندهی کل، اطلاعات ارتش و دپارتمان اجرایی و بعضی از فرماندهان لشکرها، خصوصاً واحدهای تانک و نیروی هوایی صورت گرفت. بعضی از افسران غیربعثی برای اجرای وظیفه ای فعال به کردستان فرستاده شدند؛ جائیکه رژیم یک جنگ قهرآمیز علیه ملت کرد تشکیل داده بود و به گفتة حزب دموکراتیک کردستان، وظیفه اصلی ارتش سرکوب داخلی و عمدتاً کشتار پردامنه کردها بود، و از ویژگیهای جنگ نژادپرستانه به منظور نابود کردن کردها برخوردار بود. دانشجویان جدیدی طی این دوره در دانشکده های افسری جهت جایگزین شدن به جای افسران بازنشسته پذیرفته شدند، و شدیداً تحت آموزش ایدئولوژیکی حزبی قرار گرفتند، اما طولی نکشید که با کنار زده شدن بعثیها از قدرت متوقف شد.

بعد از اینکه حزب بعث در 30 جولای 1968 قدرت را به دست گرفت، مجدداً کنترل سیاسی، اجرایی و ایدئولوژیکی خود را بر ارتش تحکیم بخشید. به همین خاطر، ارتشی که در دهه 1970، سیاستهای حزب بعث را اجرا می کرد، با ارتشی که در دهه 1960 در چارچوب حکومت یا خارج از آن انجام وظیفه می نمود بسیار فرق داشت. ارتش دهه 1960 عراق به صورت مخلوق حزب بعث دگردیسی یافته بود و سه عامل باعث این دگردیسی گردید:

1-تصفیه دامنه دار افسران عالی رتبه و پرنفوذ. تصفیه ابتدا شامل نظامیان غیرحزبی و کسانی شد که از رژیم بعثی چندان راضی نبودند، و سپس نوبت به ارتشیان حزبی ای رسید که قدرتشان از نیروهای مسلح ناشی می شد (حردان التکریتی، عماش، نقیب، نصرت)؛ و سرانجام قرعه فال به نام احمد حسن البکر و حامیانش رسید.

2-تغییر دیگری که موجب تحکیم و یکپارچگی حزب شد، استقرار نظام جدید جوابگویی بود. براساس این سیستم، افسران حزبی می توانستند فرمان مافوق غیرحزبی را که مظنون تشخیص می دادند، اجرا نکنند. اعضای حزب که عمدتاً تحصیلاتی در حد دیپلم دبیرستانی داشتند، در دوره های شش، دوازده یا بیست و چهار ماهه کالج نظامی کارآموزی می دیدند، و مدت کارآموزی به موقعیت آنان در پلکان سلسله مراتب نظامی بستگی داشت. در درون ارتش به آنان این دستورالعمل را داده بودند که اگر فرمان مهمی بدانان ابلاغ شد بدون موافقت حزب اجرا نکنند. در اثر این سیاست توازن اقتدار ولی جمعیت نخبگان نظامی از قدرت محدودی برخوردار بود و امکان حفظ هویت گروهی و سرپیچی از سیاست حزبی وجود نداشت.

3-تغییر سومی که موجب تحکیم حزب شد، جدا کردن ایدئولوژی از حوزه ارتش بود. سازمان فراگیر حزبی، این فرصت را به افسران نداد تا حامیان و پاسداران هویت ملی ای باشند که در معرض خطر قرار گرفته بود. علاوه بر تصفیه ها و بازسازیها، دامنه سازمان اجتماعی حزب بعث، به شکل عمیقی موجب تضعیف آن انگیزه تاریخی ای شد که از ابتدای استقلال این کشور، بارها افسران عراقی را درگیر سیاست کرده بود.

هدف از بعثی سازی ارتش در کنفرانس سال 1974 حزب، تقویت و تحکیم رهبری حزب بعث بر ارتش، تقویت دیسیپلین ارتش، حفظ ارتش از انحراف، تضمین پیوستگی و ارتباط ارتش و جنبش خلق به رهبری حزب بعث و تداوم اقدامات ضروری و لازم جهت کنترل حزب بر دیگر شاخه های ارتش و خدمات امنیتی ، پلیس و گارد مرزی عنوان گردید، و حزب بعث انحصار خود بر نیروهای مسلح را به صراحت اعلام داشت؛ و بدین طریق حزب بعث سلطه خود را بر سازمان اجرایی و مرکزی جنبه قانونی بخشید و حتی زمانی که جبهه ملی شکل گرفت، رئیس جمهور عراق صریحاً اعلام کرد که هیچ حزبی غیر از حزب بعث مجاز به انجام هیچ گونه فعالیت سیاسی و سازمانی، تشکیلاتی در درون ارتش نیست. برای همة احزاب روشن بود که جز حزب بعث، هیچ کدام از احزاب جبهه ملی مقاومت نمی آورد و حزب بعث حزب حاکم مطلق در عراق است؛ به همین خاطر دبیرکل حزب کمونیست عراق (ICP) در سخنرانی خود در سومین کنگره حزب در سال 1967 تمرکزگرایی بعثیها را به صراحت مورد تاکید قرار داد. این تمرکز تا به جایی رسید که موجب نگرانی بعضی از مقامات حزب گردید؛ به طوری که میشل عفلق در اوایل سال 1966 اعلام داشت:

«ما امیدواریم که عملکرد ارتش مانع از شکل گیری یک بلوک توسط افسران در رهبری حزب و مردم شود. زیرا هیچ حزب انقلابی واقعی در جهان که رهبر آن فرمانده واحدهای ارتش باشد وجود ندارد»،

صدام حسین نیز قاطعانه این دیدگاه را تایید کرد و گفت که با چنین شیوه های حزبی، دیگر شانس برای افرادی که مخالف هستند وجود ندارد تا سوار یک جفت تانک شده و حکومت را سرنگون سازند، و به گفتة تیری دژاردن، این از ویژگیهای شخصی بود که «در هفده سالگی عضو حزب بعث بود و مانند بسیاری کسان دیگر در زمان قاسم مدتی در زندان بسر برد. در دستگاه بعثی، در سازمانهای متعدد امنیت و اطلاعات سیاسی، خودنمایی کرد و در آنجاها بود که آموخت چگونه کودتاها را ناکام سازد و چگونه بساط دسیسه بگسترد».

گرچه ارتش در هر تلاش برای کسب قدرت بخاطر دارا بودن بیشترین افراد مسلح قطعاً می تواند همچون قبل از روی کار آمدن حزب بعث و بخصوص صدام حسین، نقشی کانونی را ایفا نماید، اما تاکنون صدام توانسته است بین سران ارتش و اشتغال سنتی آنان با امور سیاسی فاصله ایجاد کند. صدام برای تحت کنترل نگهداشتن آنان از روشهایی چند استفاده کرده است. مهمترین این روشها مامور نمودند کمیسرهای حزبی به تمامی واحدهای ارتشی تا سطح جوخه است. کمیسرها نه تنها هدایت جلسات تبلیغ را به عهده دارند، بلکه اختیار دارند تا تصمیمات عملیاتی فرماندهان واحدها را وتو کنند. کمیسرها به نوبة خود تحت کنترل مدیریت هدایت سیاسی (مدیریت التوجیه السیاسیه) هستند.

علاوه بر کمیسرها، صدام از طریق تکیه بر شبکه گسترده ای از خبرچینها و از راه انتظار ستایش عمومی مکرر و تحقیرآمیز از صاحب منصبان نظامی، ارتش را تحت کنترل خود دارد. مهمتر از همه آنکه، وی از سال 1979 به این سو، تصفیه هایی را صورت داده تا هر افسری را که بیش از حد استقلال فکر از خود نشان داده یا لازم بوده که به عنوان گوسفند قربانی برای شکستهای نظامی به کار آید، از ارتش اخراج کند. از طریق چنین شیوه هایی رده افسران به طور مؤثر وادار به اطاعت و سر به راه بودن شده است. تنها مورد شناخته شده ایی که طی آن افسران ارشد به طور مستقیم در مقابل صدام ایستادند، موردی است که در پی شکستهای عراق در فاو و مهران، فرماندهان ارتش برای هدایت جنگ علیه ایران خواستار آزادی عمل بیشتری شدند. اما این مورد یگانه، نشان دهندة حدود بی جربزگی ارتش است.

نه تنها رهبری ارتش از سیاست برکنار مانده، بلکه شش سال فاجعه بار منتظر شده که یک رئیس جمهور غیرنظامی و همکاران غیرنظامی اش استراتژی نظامی را دیکته کنند، و تازه آنگاه اعتراضی از خود نشان داده است. تنها هنگامی که خود رژیم، و بویژه صدام ، در نتیجة این استراتژی در معرض خطر جدی قرار گرفتند، فرماندهان ارتش جسارت کافی پیدا کردند تا خواستار آن شوند که رئیس جمهور به آنها اجازه دهد که وی را نجات دهند.

در واقع، تجربة بحران کویت حاکی از آن است که فرماندهان نظامی ترجیح می دادند، از خطر رویارویی با صدام خودداری کنند تا اینکه در مورد عواقب کامل ناشی از مقابلة نظامی با آمریکا و متحدانش، به وی هشدار دهند. حتی پس از آنکه جنگ، نیمی از ارتش و نیروی هوایی را نابود کرد، آنان در کمال اطاعت به خدمت کردن به وی ادامه دادند، و هنگامی که صدام وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش را به خاطر آنکه موفق نشدند کاری ناممکن را انجام دهند اخراج کرد، اعتراض نکردند . به علاوه ، آنان حاضر شدند در خدمت صدام و به هنگام خاموش کردن شورش شیعیان و کردان در سال 1991، دست به بی رحمی و قساوت بزنند.

یک چنین اطاعت را می توان به چندین طریق تبیین کرد. بی شک، ترس از تنبیه، جایگاه برجسته ای دارد. افسری که به رئیس جمهور خیانت کند     می تواند انتظار داشته باشد که خانواده اش به همان پیامدهایی دچار شوند (شاید اعدام) که بر سر خود وی خواهد آمد. در همین زمان ، انقلابیون شیعه مرتکب این اشتباه شدند که مقامات بعثی را که بسیاری از آنان خودشان شیعه بودند، گاه به همراه خانوادة آنان، اعدام کردند، و این ذهنیت را دامن زدند که تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران حرکت می نمایند. این دو رویداد از سوی دیگاه تبلیغاتی صدام مورد تاکید قرار گرفت و در میان افسران ارتش این ترس را برانگیخت که پیروزی شیعیان در بغداد، هم به معنی اعدامهای وسیع و هم تسلط ایران است. گرچه اکثر فرماندهی ارتش سنی است و تکریتیها در آن نفوذ قابل ملاحظه ای دارند، این گونه ترسها حتی در میان شیعیان در ردة افسران، متداول بود.

تشویق، مکمل ترس به عنوان یک ابزار عمده برای کسب اطاعت است. صدام اطمینان حاصل می کند که سپاه افسرانش به خاطر وفاداری، پاداش دریافت کنند. افسران ارتش حقوق خوبی می گیرند؛ قطعاتی از زمینهای دولتی به آنها داده می شود؛ برای ساختن خانه به آنان کمک بلاعوض و وامهایی با بهره کم داده می شود ؛ و از تعدادی امتیازات اقتصادی و اجتماعی دیگر بهره مند می شوند. تا زمانی که در سیاست مداخله نکنند و مرتکب خطاهای عمدة حرفه ای نشوند، می توانند انتظار زندگی حرفه ای مرفهی را داشته باشند. داشتن لیاقت، یک پیش شرط محسوب نمی شود . پیوستن به حزب، یک امتیاز است، اما بسیاری از افسران ارتش، تنها به طور رسمی عضو حزب هستند. عبدالجابر شنشال، که به دمت طولانی تحت رژیم بعث رئیس ستاد کل بود، هرگز عضو حزب نشد.

در حال حاضر، دشوار است بتوان یک فرمانده ارتش را تصور کرد که با تلاش برای هدایت حمله ای به قصر ریاست جمهوری، جان خود و زیردستان خویش را به مخاطره بیفکند. تا زمانی که سیستم امنیت داخلی حزب و سایر ارگانهای امنیتی مشغول به کارند، و تا هنگامی که افسران معتقدند که حکومت صدام در حال زوال نیست، نامتحمل است که ارتش دست به شورش بزند. اما ، هرگاه علائمی وجود داشته باشد که حاکی از فروپاشی روشمند رژیم باشد (مثلاً، شورشهای کلان به خاطر غذا در مرکز بغداد) یا شواهدی در دست باشد که دستگاه امنیتی در حال از دست دادن کنترل است (شاید بر اثر رقابتهای داخلی)، در آن صورت ردة افسران، کانون امیدبخشی است که از آن، رهبران جدید احتمال ظهور و به صحنه آمدن دارند.

 مردم، از جمله شیعیان و کردها، براحتی آنان را از بابت همکاریشان با صدام خواهند بخشید. در واقع، احزاب بنیادگرای شیعه، هنگامی که صدام و خانواده اش از قدرت کنار گذاشته شوند، آماده اند که با ارتش همکاری کنند. رهبران مخالفان آگاهند که تفاوت میان حزب و ارتش تا حدودی مصنوعی است، اما در صورتی که ارتش وسیلة حذف صدام باشد، آنان قطعاً از ارتش استقبال خواهند کرد، افزون بر این، هرگاه و هنگامی که جنبشهای مخالف به قدرت برسند، به ارتش نیاز خواهند داشت، و با توجه به اینکه به طور مکرر از ارتش به عنوان «متعلق به کل مردم عراق» یاد        می کنند، نیروهای مسلح خود را نابود نخواهند کرد.

سخن آخر

به هر حال اگر چه گاه و بیگاه رسانه های خبری، به نقل از منابع اطلاعاتی از کشف توطئه و کودتا در عراق گزارشهایی ارسال می دارند، و در شرایط فعلی یکی از سناریوهای عمده و مهم برای سرنگونی رژیم عراق با نگاه به نقش آفرینی نظامیان است، اما صدام با بکارگیری مکانیزمهای کنترل مؤثر و کارآمد همچون بعثی سازی ارتش، تصفیه دامنه دار افسران علی رتبه، جا به جاییهای گسترده و متوالی، ایجاد نهادهای موازی نظارتی همچون استخبارات، تقویت نهادهای امنیت داخلی، به کارگیری سیستم تشویق و تنبیه، توانسته است که وعده اش، که اجازه نخواهد داد چند نفر سوار تانک شده و حکومت را ساقط نمایند، را عملی نماید.

منابع:

مجید خدوری، گرایشهای سیاسی درجهان عرب، ترجمه عبدالرحمن عالم، (تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، ص 147).

سمیر الخلیل، جمهوری وحشت، ترجمه احمد تدین، (تهران: طرح نو، 1370).

جناتان کروسو، نمایی کلی از عراق، صص 16-15.

تیری دژاردن، صدمیلیون عرب، ترجمه حسین مهری، (تهران: انتشارات توس، 1357)، ص 207. Bottom of Form

--------------------------------------------

منبع:فصلنامه سیاست دفاعی - شماره 26 و 27

 

/ 0 نظر / 33 بازدید