(گفتمان امنیتی پیامبر اعظم (ص

هم چنان که عرب‏هاى جاهلى بر اساس اهداف و منافع خویش تعریفى از امنیت ارائه مى‏کردند پیامبر اکرم‏(صلی الله علیه و اله) نیز بر اساس اهداف و منافع دین اسلام که رهبر آن به شمار مى‏رفت تعریفى از امنیت داشته است که بر اساس آن تعریف در ظرف مدتى کوتاه امنیتى ایجاد کرد که همه مسلمانان در سایه آن از هر جهت در آرامش به سر مى‏بردند. پیامبر براى ایجاد امنیت برنامه‏هایى به اجرا درآورد که هم در کوتاه مدت و هم در دراز مدت توأم با موفقیت بوده است و این برنامه‏ها علاوه بر ایجاد امنیت در جامعه به گسترش روزافزون دین اسلام نیز کمک شایانى نموده است. در این مقاله با هدف بررسى گفتمان امنیتى پیامبر اکرم‏(صلی الله علیه و اله) ابتدا به صورت مقدمه مفهوم امنیت و گفتمان‏هاى موجود در آن را به اختصار مورد بررسى قرار داده، سپس در دو بخش به بررسى دیدگاه امنیتى آن حضرت پرداخته‏ایم. در بخش اول تلاش‏ها و زمینه‏هاى ایجاد امنیت توسط ایشان در مکه و قبل از هجرت و در بخش دوم که بحث اصلى مقاله است برنامه‏هاى پیامبر در ایجاد امنیت در مدینه و پس از تشکیل حکومت را پى گرفته‏ایم. 

1. مفهوم امنیت‏ 

امنیت مقوله‏اى است که در فلسفه تکوین انسان‏ها نهفته است. حال باید دید که امنیت چیست و مفهوم آن کدام است؟ از گذشته‏هاى دور تا به حال تعاریف مختلفى از این واژه شده است و تحولاتى در مفهوم آن به وجود آمده است که شاید این اختلافات به دلیل پیچیدگى مفهوم آن باشد. البته برخى نیز آن را میان تهى مى‏دانند، افرادى مانند « بارى بوزان » (Barry Buzan ) مهم‏ترین ویژگى امنیت را اجوف بودن آن دانسته‏اند؛ بدین معنا که « امنیت واژه‏اى حساس و مهم است که بازیگر به تناسب نیازمندى خود مى‏تواند معنایى خاص را بر آن حمل نماید و در نتیجه به سیاست‏هاى کاملاً مختلفى در مواجهه با پدیده‏اى واحد برسد»2 براى روشن شدن بیشتر مفهوم امنیت بهتر است اشاره‏اى به تحول گفتمانى این مفهوم شود. 
برخى از محققین معتقدند که در تحلیل مفهومى امنیت مى‏توان چهار گفتمان را شناسایى کرد که به مرور زمان هر یک جاى‏گزین دیگرى شده است. بر اساس گفتمان اول، انسان‏هاى اولیه در جامعه بدوى امنیت را حفظ بقا و موجودیت در مقابل تهدیدات طبیعى مى‏دانسته و بر اساس آن طبیعت را منشأ اصلى تهدید تلقى مى‏کرده‏اند. در این گفتمان امنیت فرد یا گروه، محور بود. و افراد یا گروه‏ها براى بقاى خویش به همکارى با یک‏دیگر مى‏پرداختند. این گفتمان در سده هفدهم میلادى با ایجاد سرزمین‏هایى مستقل و محور قرار گرفتن ملیت تغییر کرده جاى خود را به گفتمان دوم، یعنى گفتمان فقدان تهدید داده است. در گفتمان دوم، فقدان تهدید به منزله مفهوم امنیت متجلّى شده است. ایجاد مرزها و تشکیل ملیت‏ها مهم‏ترین عامل براى ایجاد این گفتمان به شمار مى‏رود و در این صورت دیگر فرد یا گروه، محور گفتمان نیست بلکه سرزمین و ملیت محور آن به شمار مى‏رود. در این گفتمان نفى تهدید به مثابه مفهوم امنیت، مفهومى وابسته و سلبى است. قائلان امروزى این گفتمان، مفهوم نفى تهدید را در ابعاد مختلف سیاسى، نظامى، اقتصادى و ... گسترش داده‏اند، ولى با این وجود این گفتمان جاى خویش را به گفتمان سوم داده و طرفداران چندانى ندارد. در گفتمان سوم، کسب قدرت و توانایى که نگرشى ایجابى است جاى‏گزین مفهوم نفى تهدید شده است، در این گفتمان حتى جامعه‏اى که فاقد تهدید است نیز چنان چه توانایى و شرایط عینى کسب قدرت و حفظ منافع خویش را نداشته باشد جامعه‏اى ناامن به شمار مى‏رود. در گفتمان چهارمى که به تدریج در حال جاى‏گزینى است امنیت به همکارى و هم‏گرایى بین دولت‏ها و ملت‏ها تعریف شده است. این گفتمان جدید با تصور جامعه جهانى، مرزهاى سرزمینى را مصنوعى فرض کرده، با محور قرار دادن انسان و جهان به اصالت همگرایى و همکارى بین‏المللى دامن مى‏زند، جالب این جاست که مفهوم این گفتمان مفهومى مستقل و توسعه یافته است و نگاهى خوش‏بینانه به انسان و جهان دارد.3 
با یک دید کلى مى‏توان گفتمان‏هاى وارده در باب مفهوم امنیت را در قالب دو گفتمان سلبى و ایجابى جاى داد. با این توضیح که شاید بتوان گفتمان‏هاى دوم و چهارم را مراحل تکامل یافته دو گفتمان اول و سوم دانست. در این جا به توضیح مختصرى درباره دو گفتمان سلبى و ایجابى مى‏پردازیم. 

2. گفتمان‏هاى امنیت‏ 

گفتمان سلبى‏ 

گفتمان سلبى از گفتمان‏هاى مهمى است که در گذشته امنیت را بر پایه آن تعریف مى‏کرده‏اند. در این گفتمان تأکید اصلى بر فقدان تهدید است و با این تأکید مى‏توان گفت هر چه تهدیدات بیرونى افزایش یابد ضریب امنیتى کاهش مى‏یابد و به عکس هر چه ضریب امنیتى افزایش یابد نشانه آن است که تهدیدات بیرونى کاهش یافته است. البته طبق نظر قائلان امروزى این نظریه مفهوم تهدید، عام بوده و تهدیدات نظامى، اقتصادى، فرهنگى و غیره را شامل مى‏شود و بستر زمان و مکان شکل تهدیدات را تغییر مى‏دهد. بر اساس این گفتمان حقوق و آزادى‏هاى فردى مى‏تواند به وسیله امنیت ملى محدود گردد و به عبارت دیگر معیار و حدود آزادى‏هاى فردى را امنیت ملى تعیین مى‏کند. چرا که لازم است انسان بخشى از آزادى‏هاى خویش را به سازمانى دهد تا آن سازمان و یا تشکیلات با فضاسازى کافى بتواند از امنیت او دفاع کند. این سازمان موظف است با ایجاد فضاى امن به وسیله ارتقاى توان نظامى، اقتصادى، فرهنگى و غیره نفى تهدید را در تمامى عرصه‏ها ایجاد کند. 

گفتمان ایجابى‏ 

از دهه هفتاد میلادى به این سو گفتمان ایجابى مطرح شده است. در این گفتمان رضایت و اطمینان خاطر شهروندان محور امنیت است نه زور و قدرت و نفى تهدید. در این گفتمان فاصله‏اى بین خواسته‏ها و کارویژه‏ها وجود ندارد تا این که فضاى نارضایتى ایجاد شود و بدیهى است که عدم فاصله که مساوى با رضایت است نیز با زور و قدرت ایجاد نمى‏شود، بلکه با عواملى همانند: مشارکت، هم‏زیستى، عدالت اجتماعى، افزایش آسیب‏ناپذیرى، آینده‏نگرى و ... شکل مى‏گیرد. 
به گفته برخى از محققان «امنیت ملى وضعیتى است که در آن نظام سیاسى حاکم از بیشترین ظرفیت براى پاسخ‏گویى به نیازهاى شهروندانش برخوردار باشد. بر این اساس اصلاح روابط بین دولت و ملت و ارتقاى میزان مشروعیت در کنار رسیدگى به توان دفاعى (به معناى عام آن) مبناى امنیت را در دو حوزه داخل و خارج شکل مى‏دهد».4 پس در گفتمان ایجابى امنیت ملى اولاً، نگاه درونى مى‏شود؛ ثانیاً، ملاحظات امنیتى، نرم‏افزارى شده و امنیت در جایى به وجود مى‏آید که شکاف جامعه و نظام به حداقل رسیده باشد و ثالثاً، حتى تهدیدات بیرونى نیز با نگاه درونى دیده مى‏شود. 

3. امنیت ایجاد شده قبل از هجرت‏ 

 

پیامبر خدا در مکه مبعوث شد. با این که مکه از شهرهاى مقدس به شمار مى‏رفت، ولى از فقر فرهنگى شدیدى رنج مى‏برد. مردم آداب و رسوم خاصى داشتند. جنگ و خونریزى عادت مردم شده بود. بت‏پرستى و احترام به بت‏ها و شفاعت از آنها جزء معتقداتشان گشته بود. تعصبات خاص قبیله‏اى و قومى چشم آنان را کور کرده بود. دختران خویش را از ترس فقر یا آن که در جنگ به اسارت دشمن درنیایند زنده به گور مى‏کردند. از وضعیت اقتصادى خوبى نیز بهره‏مند نبودند. شهر مکه در منطقه‏اى لم یزرع و وادى خشک و سوزانى بنا شده بود5 و امنیت شهر نیز تا حدودى وام‏دار این وضعیت بود، زیرا کشورگشایان کمتر فکر لشکرکشى به آن شهر را در سر مى‏پروراندند، به علاوه از زمانى که سپاهیان ابرهه به دست ماموران الهى نابوده شده بودند هاله‏اى از تقدس مکه را فرا گرفته بود. مردم در پرتو امنیتى که از این طریق ایجاد شده بود زندگى آرام و در عین حال خرافى و ننگینى را مى‏گذراندند. حضرت محمد(صلی الله علیه و اله) که از گذشته به امانت‏دارى، راستى و درستى معروف بود از طرف خدا مأمور ابلاغ رسالت خویش گشت؛ رسالتى بزرگ و دشوار که مبارزه جدى با معتقدات گروهى نادان، متعصب و خشن و پشت کردن به بت‏ها که خدایان مردم به شمار مى‏رفتند تنها بخشى از رسالت او به شمار مى‏رفت و این مبارزه سپر امنیتى مقاومى را مى‏طلبید تا در پناه آن رسالت به انجام رسد. 
بى‏تردید خداوند براى حفظ جان پیامبر خود ابزارها و مقدماتى امنیتى فراهم آورده که او را مأمور به ابلاغ آن نموده بود و دوست نداشت دین پیامبر آخرین در سنگلاخ‏هاى مکه و گرگ‏هاى نادان آن دیار به نابودى کشیده شود. لذا از دیر زمان، یعنى قبل از بعثت و نزول وحى الهى مقدمات یکى پس از دیگرى فراهم مى‏شد. خاندانى پاک و بزرگ، مردى امین، درست کردار و راستگو که همه به خوبى و صداقت وى ایمان داشته باشند در شهرى مقدس که دیرزمانى با دفاع مأموران الهى از آن جا تن سالم بیرون برده بود و کسى خیال حمله به آن را در سر نمى‏پروراند. 
خداوند پیامبرى از شهر، قبیله و جنس خودشان برگزید که آشنا با زبان و فرهنگ آنان با مفاهیم عالیه انسانى جامعه را متحول گرداند و به دور از چشم قدرت‏هاى آن روز دنیا و در میان صحرایى سوزان و بزرگ، مردمانى پاک، متحد، باایمان و هم‏چون پاره‏هاى آهن بسازد تا به یک باره جهان را دگرگون کنند. ولى این دگرگونى‏ها باید آهسته آهسته آغاز مى‏شد تا امنیت فرستاده خدا نیز حفظ گردد 
و هدف الهى در نطفه خفه نشود. به همین دلیل رسالت در سال‏هاى آغازین به طور نهانى انجام مى‏شد و پیامبر طى سه سال رسالت خویش را به طور سرى به برخى از افراد مستعد رساند و طى این چند سال به طور خصوصى روى افرادى خاص کار مداومى انجام داد و آنان با استفاده از موقعیت جغرافیایى مکه که داراى شعب‏ها و دره‏هاى زیادى بود در درون آنها به عبادت مى‏پرداختند. هسته اولیه و مرکزى رسالت تشکیل شد. اینان افرادى بودند که پیامبر به طور خصوصى اعتقادات آنان را دگرگون کرده از آنها مردانى باایمان، مقاوم، صبور و نفوذناپذیر ساخته بود تا قدرت ایمان را به نمایش گذاشته و شگفتى بیافرینند و جان خویش را با وجود بدترین شکنجه‏ها در راه اعتقاداتشان تسلیم نمایند. و این چیزى بود که در مخیله قریشیان نمى‏گنجید. 
با تشکیل این هسته، مردم کم و بیش با دشمنى پیامبر با بت‏ها و برخى رسوم آنان آشنا شده بودند و دشمنى‏ها آغاز مى‏شد. پیامبر مى‏بایست از اهرمى براى امنیت خود و پیروانش استفاده کند تا از ظلم ظالمین بکاهد. این اهرم مى‏توانست حمایت‏هاى قبیله‏اى باشد. با وجود بزرگ بودن قبیله بنى‏هاشم و وجود شخصیت‏هاى بزرگ مکه در این قبیله، آزار رساندن به فردى از قبیله امرى دشوار بود. به ویژه اگر فرد از نزدیک‏ترین افراد رئیس قبیله و ارجمندترین و شریف‏ترین فرد آن باشد. فردى که رئیس قبیله سال‏ها از او همانند فرزند خود حمایت مى‏کرده است. بى‏تردید پیامبر از این حمایت بهره‏مند بود، ولى حمایت قبیله‏اى براى استحکام و عدم سستى باید رنگ دینى به خود مى‏گرفت و چون تأثیر سخن فرد در اقوام و بستگان او بیش از دیگران است لذا پیامبر مأموریت یافت که نزدیکان و بستگان خود را به اسلام دعوت کند.6 تدین سران و مردان قبیله بر روآورى قبائل دیگر به این دین نیز بى‏تأثیر نبود. به علاوه ایمان بستگان و نزدیکان امنیت مسلمانان و شخص پیامبر را نیز بیشتر حفظ مى‏کرد که ایمان آوردن افرادى هم‏چون حمزه، عموى پیامبر و برخى دیگر پیروزى بزرگى براى مسلمانان محسوب مى‏شد. پیامبر دعوت خویش را علنى و عمومى نمود. 
فقر فرهنگى مکیان و غناى قرآن مشرکان را به سوى آن کشانده بود، ولى چون پیامبرى محمد(صلی الله علیه و اله) با حکومت و قلدرى آن‏ها در تضاد بود به آن تن نمى‏دادند. قریشیان مى‏دیدند که هر کس به کلمات پیامبر گوش فرا دهد مجذوب او مى‏گردد. لذا آزار و اذیت را فراتر از حد کردند، زیرا مى‏دیدند روز به روز بر تعداد جوانان، بردگان و طبقه مستضعفى که به پیامبر پیوسته بودند بیشتر مى‏شد و خطر از دست دادن ریاست و سرورى آنان بالا مى‏گرفت. امنیت مسلمانان روز به روز کمتر و جسارت دشمن رو به افزایش بود در این دوره‏ها امنیت براى مسلمانان حالت فردى و یا گروهى داشت. برخى از امنیتى که در پناه قبیله و خاندان خود به دست آورده بودند تا حدودى از شکنجه و آزارها در امان بودند در حالى که برخى دیگر افرادى بى‏پناه یا بردگانى بودند که پیوسته مورد شکنجه قرار مى‏گرفتند، زیرا حداکثر امنیتى که پیامبر مى‏توانست ایجاد کند همه مسلمانان را پوشش نمى‏داد چه این که حکومتى نداشت و خود نیز در معرض تهدید بود به همین دلیل گروهى به حبشه هجرت کردند. تا در پناه حکومت پادشاه آن منطقه بتوانند به امور دینى خویش بپردازند و از تهدیدهاى قریش در امان باشند. 
گستاخى‏هاى قریش روز به روز بیشتر مى‏شد آنان با ابو طالب اتمام حجت کردند، ولى او پس از استماع سخنان آنان به سوگند - که سنت مورد احترام عرب بود - تمسک جست و سوگند یاد کرد که دست از حمایت پیامبر برندارد تا مأموریت خویش را به پایان رساند. پس از چندى کفار نیز متقابلاً به سنت پیمان تمسک جسته با یک‏دیگر عهد کردند که پیامبر و مسلمانان را در محاصره‏اى اقتصادى، اجتماعى و ... قرار دهند تا بدین وسیله دست از اعمال و رفتار خویش بردارند. آنان در شعب ابى‏طالب محصور شدند و همگان از کمک به آنها منع شده ازدواج و ارتباط با آنان را نیز ممنوع کردند. مسلمانان در وضعیت بسیار سختى قرار گرفته بودند. شکنجه‏ها و تهدیدهاى جانى کمتر شده بود، ولى وضعیت بد اقتصادى طاقت‏فرسا بود. در این برهه امنیت مسلمانان در عرصه‏هاى مختلف اقتصادى، اجتماعى، جانى و ... مراحل مختلفى را پشت سر گذاشت. محاصره اقتصادى و اجتماعى سه سال به طول انجامید و سرانجام با کشف درستى خبر غیبى پیامبر مبنى بر از بین رفتن عهدنامه‏اى که قریشیان در کعبه آویختند بودند7 مسلمانان رسماً و بااحساس غرور آزاد شدند، پیامبر و اصحاب به خانه و کاشانه خویش بازگشتند تا امنیتى افزون‏تر از قبل را تجربه کنند، ولى طعم شیرین این آزادى با از دست رفتن مهم‏ترین حامى پیامبر، یعنى ابو طالب رئیس مکه به تلخى گرایید و امنیت مسلمانان نیز به تبع این واقعه کمتر از گذشته شد. گروهى در پى یافتن محلى براى عبادت خدا از مکه متوارى شدند. مدتى گذشت دشمن جسورتر شده آزارها بیشتر مى‏شد. پیامبر نیز باید تصمیم مهمى اتخاذ مى‏کرد تا از شر آنان در امان باشد. پیامبر از مدت‏ها قبل به چنین روزى مى‏اندیشید و لذا مقدماتى را فراهم مى‏کرد، چرا که در پناه امنیتى که ابو طالب براى او ایجاد کرده بود کنار کعبه و به خصوص در ایامى که زائران از اطراف و اکناف به مکه مى‏آمدند پیام الهى را به مردم مى‏رساند. اولین فرد از مدینه على‏رغم تأکید میزبانش که «مواظب باش سخنان سحرآمیز محمد را نشنوى» به پیام او گوش داده همان جا مسلمان شد، سپس عده‏اى در عقبه با پیامبر پیمان بستند. پیامبر نیز به امید ایجاد پایگاهى امن براى پیروان خود در مدینه به درخواست آنان مبنى بر اعزام مبلغ به مدینه پاسخ مثبت داده مصعب بن عمیر را با آنان همراه کرد.8 در سال بعد تعدادى دیگر بر آنان افزوده شده و با پیامبر بیعت کرده و در سال سوم نیز بر پیروان و بیعت کنندگان با پیامبر از اهل مدینه افزوده شد، از وى براى هجرت به مدینه دعوت به عمل آمد و این نویدى بود براى پیامبر که مى‏تواند با پیروان خود به جمع آنان در شهرشان بپیوندد. و به دور از ناامنى‏هاى مکه بتواند به تبلیغ دین خود بپردازد. جالب این جاست که براى دورى از تعصبات قومى و قبیله‏اى یا استفاده مطلوب از این گونه تعصبات بین پیامبر و اهل مدینه نیز از قبل خداوند چاره‏اندیشى کرده و همسر هاشم - جد پیامبر (پدر عبدالمطلب) را از مدینه انتخاب کرده بود9 
یعنى اهل مدینه به خصوص خزرجیان که یکى از دو قبیله بزرگ مدینه بودند پیامبر را از خود و منسوب به قبیله خویش مى‏دانستند و مشتاقانه پذیراى تشریف‏فرمایى حضرت به مدینه بودند. در مکه اقوام و بستگان پیامبر به هیچ وجه اجازه نمى‏دادند که کسى به طور علنى به پیامبر آزار برساند و حتى با دریافت خبر دعوت اهل مدینه از پیامبر به دنبال آن بودند که دریابند که آیا تضمینى براى تأمین امنیت ایشان در مدینه وجود دارد یا خیر. در همین راستا عباس عموى پیامبر در جریان پیمان دوم عقبه خطاب به خزرجیان گفت:10 «بدانید که وى (محمد) گرامى‏ترین افراد قبیله خود مى‏باشد تمام بنى‏هاشم از مؤمن و غیر مؤمن دفاع از او را بر عهده دارند، ولى اکنون محمد جانب شما را ترجیح داده و مایل است در میان شما باشد حال اگر تصمیم دارید که روى پیمان خود بایستید و او را از گزند دشمنان حفظ کنید او مى‏تواند در میان شما زندگى کند و اگر در لحظات سخت قدرت دفاع از او را ندارید هم‏اکنون دست از او بردارید و بگذارید او در میان عشیره خود با کمال عزت و مناعت و عظمت به سر برد.11 

پیامبر نیز پس از آن که تمایل زیاد آنان نسبت به اسلام را مشاهده کردند دعوت به مدینه را پذیرفتند و با آنان پیمان بستند که همان گونه که از زن و فرزندان خویش دفاع مى‏کنند از او نیز دفاع کنند و با تضمین حفظ امنیت تصمیم بر ترک مکه و هجرت به مدینه گرفتند. این تصمیم با فکر قریش مبنى بر ترور ایشان هم‏زمان بود. قریشیان پى برده بودند که نمى‏توانند پیامبر را در روز مورد حمله قرار دهند، از طرفى به هجرت ایشان نیز تن نمى‏دادند که مدینه را پایگاه خود کند و لذا تصمیم گرفتند که شبانه با یورش به خانه پیامبر اقدام به قتل ایشان نمایند از طرفى به تعصبات قبیله‏اى نیز کاملاً واقف بودند و مى‏دانستند که اگر افرادى از یک یا دو قبیله به پیامبر حمله کنند بنى‏هاشم که قبیله‏اى بزرگ و باشرافت بود به جنگ با آنان برمى‏خیزند، لذا تصمیم گرفتند که تمامى قبایل مکه را با حضور یک نفر از هر قبیله در این توطئه شریک کنند که بنى‏هاشم نیز با تمامى اهالى مکه طرف باشند و نتوانند به جنگ با آنان برخیزند.12 
قرآن مجید قضیه هجرت را این گونه بیان مى‏کند: وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ‏13؛ و (یاد کن) هنگامى را که کافران درباره تو نیرنگ مى‏کردند تا تو را به بند کشند یا بکُشند یا (از مکه) اخراج کنند و نیرنگ مى‏زدند و خدا تدبیر مى‏کرد و خدا بهترین تدبیرکنندگان است. 
پیامبر خدا این تهدید را جدى تلقى نمود. پس از اعلام حمایت و دفاع مدنى‏ها از ایشان به سوى مدینه مهاجرت کرد. البته سخنان عباس عموى پیامبر خطاب به خزرجیانى که با ایشان در عقبه بیعت مى‏کردند نشان آن است که پیامبر از حمایت جدى اقوام خویش بهره‏مند بوده‏اند و به همین دلیل در توطئه قتل ایشان نیز طوایف مختلف را شرکت دادند تا بنى‏هاشم با همه قبایل طرف باشد نه با یک یا دو قبیله، به علاوه قرار بود عملیات در شب و به طور سرى انجام شود، چرا که بنى‏هاشم در روز مانع از اجراى آن مى‏شدند. در شب اول هجرت نیز پیامبر نکات امنیتى را حتى در انتخاب پناهگاه رعایت نمودند چه این که کوه ثور که در سمت مقابل راه مدینه بود را انتخاب کردند و در غار ثور پناه گرفتند. 
در مدینه دو گروه اوس و خزرج حضور داشتند و اختلافات دیرینه آنان تعصبات قبیله‏اى خاصى را ایجاد کرده بود و بدیهى بود که پیامبر باید به گونه‏اى وارد مدینه مى‏شدند که تعصبات هیچ کدام علیه دیگرى بروز نکند. پیامبر در بدو ورود با تدبیر خاصى مانع از ایجاد این گونه تعصبات گردید چه این که هر گروه دوست داشتند که پیامبر به محله آنان رفته و نزد آنان رحل اقامت افکند. رؤساى قبایل هر کدام اصرار داشتند که مرکب پیامبر را به طرف خود ببرند. به همین دلیل پیامبر افسار شتر را بر گردن خود شتر انداخت و فرمودند که از جلو راه او کنار بروید که او مأمور است‏14 و در هر کجا زانو بزند من در آن جا پیاده مى‏شوم. این امر مقدمه و یا اولین اقدام براى ایجاد امنیت با تعریف گفتمان مثبت به شمار مى‏رود چه این که اگر خود یکى از قبایل را انتخاب مى‏کرد تعصبات و کینه‏هاى قبایل دیگر باعث درگیرى‏ها و نارضایتى‏هایى مى‏شد که ده‏ها سال بعد نیز اثر آن از بین نمى‏رفت. 
پیامبر براى ایجاد امنیت در دولت شهر مدینه که در حال شکل‏گیرى بود غالباً گفتمان مثبت امنیت را مدنظر قرار داده و در راستاى آن دست به اقدامات متعددى زدند که در مباحث بعد به این اقدامات اشاره مى‏کنیم. 

4. برنامه‏هاى پیامبر در ایجاد امنیت پس از هجرت به مدینه‏ 

چنان چه یادآور شدیم بحث اصلى این مقاله امنیت از دیدگاه پیامبر است و عمده بحث راجع به امنیت ایجاد شده در مدینه مى‏باشد، زیرا هر چند پیامبر تا حد توان در مکه به ایجاد امنیت براى خود و پیروانش همت گماشت و این امر موفقیت‏هایى را براى ایشان به همراه داشت، ولى از آن جا که پیامبر پس از تشکیل حکومت و گرفتن زمام امور در مدینه اقدامات بسیارى براى ایجاد امنیت انجام دادند و اینها همه دلیل بر وجود گفتمانى مستقل از گفتمان جاهلى بوده، لازم است به بررسى تفصیلى این امر پس از هجرت بپردازیم. علاوه بر این که حضرت در مکه حکومتى نداشتند تا فرصتى براى اعمال گفتمان امنیتى وجود داشته باشد. در آن جا تنها دفاع از خود و یاران مورد توجه حضرت بوده است. به هر حال بحث از امنیت قبل از هجرت در مباحث قبل تا حدودى مورد توجه گرفت و حال به بحث اصلى در گفتمان امنیتى پیامبر، یعنى امنیت ایجاد شده در مدینه پس از هجرت مى‏پردازیم. 
واضح است که پیامبر خدا پس از هجرت به مدینه باید برنامه‏اى را براى حفظ و یا ایجاد امنیت مى‏اندیشیدند تا دولت تازه تأسیس خود را از خطرات و تهدیدات احتمالى برهانند. با مرورى بر تاریخ و سیره پیامبر مى‏توان گفت که آن حضرت دو برنامه کلى براى ایجاد امنیت در مدینه داشته‏اند که هر دو با موفقیت به اجرا درآمد و آثار فراوانى از خود بر جاى گذاشت که تا سال‏ها پس از ایشان آثار آن دو را در جامعه اسلامى مشاهده مى‏کنیم. 
به طور کلى مى‏توان برنامه‏هاى پیامبر در ایجاد امنیت را به کوتاه مدت و بلند مدت تقسیم نمود. در برنامه کوتاه مدت، هدف حضرت رفع خطرات احتمالى علیه اهالى مدینه و اطراف آن و به خصوص مسلمانان بوده است. در این برنامه پیامبر برنامه‏هاى عملى و فورى و گاه موقت را اجرا کردند که به اتحاد اهل مدینه یا مسلمانان و در نهایت به حفظ امنیت مدینه مى‏انجامید، در حالى که برنامه بلند مدت ایشان با هدف عمق بخشیدن به امنیت مسلمانان و هم‏پیمانان آنان و تشویق غیر مسلمانان به اسلام یا استفاده از امنیت مسلمانان بود که در این برنامه پیامبر با فرهنگ‏سازى و کار مداوم و مستمر به تحول درونى در مسلمانان دست زدند و به موفقیت‏هاى زیادى نایل آمدند که آثار آن تا کنون نیز باقى مانده است و تا زمانى که مسلمانان به توصیه‏هاى جاوید پیامبر در این زمینه عمل کنند آثار مذکور را مشاهده مى‏کنند. در این جا به شرح این دو برنامه مى‏پردازیم. 

الف) برنامه کوتاه مدت و عملى‏ 

پس از هجرت پیامبر اکرم به مدینه و استقبال گسترده مردم از ایشان دین اسلام روز به روز گسترش یافت و طبیعى بود که به میزان گسترش دین خطراتى که پیامبر و مسلمانان را تهدید مى‏کرد نیز گسترش یابد، هم چنان که در مکه هر چه دعوت علنى‏تر مى‏شد خطرات بیشترى مسلمانان را تهدید مى‏کرد، تا این که پس از دعوت عمومى بحران‏هاى بى‏شمارى براى مسلمانان به وجود آمد و این بحران‏ها در نهایت به هجرت پیامبر به مدینه انجامید. 
برخى از خطراتى که ممکن بود پیامبر و مسلمانان را در مدینه مورد تهدید قرار دهد عبارت بود از: خطر حمله گسترده قریشیان، خطر یهود و بت‏پرستان مدینه و اطراف آن به خصوص از ناحیه کسانى که با تازه مسلمانان مدینه از یک قبیله بودند، خطر بروز اختلافات قومى قبیله‏اى در بین مسلمانان به ویژه بین دو قبیله بزرگ اوس و خزرج که سابقه‏اى دیرینه داشتند و در گذشته جنگ‏هایى را نیز به دنبال داشته بود و بالاخره خطر عدم تحمل اهالى مدینه نسبت به مسلمانان مهاجرى که از مکه آمده بودند. هر یک از این خطرات مى‏توانست در ناکامى و عدم موفقیت پیامبر و بر هم زدن آرامش و امنیت شهر مدینه نقش به سزایى داشته باشد و پیامبر به مثابه آغازگر قیام و رهبر مسلمانان باید براى جلوگیرى از خطر ناامنى چاره‏اى مى‏اندیشیدند. بدیهى بود که استفاده از ابزارى هم‏چون ایمان و اعتقاد مسلمانان به خدا، ایجاد صفات و روحیات متعالى در افراد و خلاصه فرهنگ‏سازى براى مقابله با این خطرات نیازمند زمان زیادى بود و پیامبر براى حفظ امنیت و جلوگیرى از خطرات مذکور نیازمند برنامه‏اى عملى، فورى و کوتاه مدت بودند و فرهنگ‏سازى و استفاده از ایمان افراد در برنامه بلندمدت مى‏توانست بیشتر مفید فایده باشد. 
حال باید دید که پیامبر خدا از چه ابزارى مى‏توانست براى رسیدن به هدف خویش کمک گیرد. مسلماً ابزار باید اولاً مورد قبول همگان بوده و ثانیاً، استفاده از آن با دین اسلام منافاتى نداشته باشد و این دو شرط، لازمه چنین ابزارى بود. 
در بررسى این موضوع مى‏توان گفت که با عنایت به وضعیت فرهنگى و اجتماعى آن روز مدینه بهترین ابزارى که پیامبر مى‏توانست به خوبى از آن بهره گیرد و دو شرط لازم نیز در آن موجود بود: «اَیمان» و به عبارت دیگر عهد و پیمان و حلف (سوگند) بود. از یک طرف جامعه آن روز عربستان به شدت پاى‏بند به اَیمان بود و از سویى روح تازه بخشیدن به این سنت اجتماعى و استفاده جدید از آن توسط پیامبر هیچ منافاتى با دین ایشان نداشت، چه این که پیامبر خدا قبلاً نیز در یکى از این پیمان‏ها (حلف الفضول) شرکت داشته بود15 و مى‏توانست از این سنت اجتماعى بهره کافى ببرد و پیامبر نیز همین گونه عمل کرد. به قول دکتر على شریعتى «حلف قوى‏ترین سنت اجتماعى عرب بوده که پیغمبر این سنت ریشه‏دار و نیرومند را مى‏گیرد و بدان یک روح و معناى کاملاً انقلابى مى‏بخشد، رسم هم‏چنان محفوظ مى‏ماند، اما به جاى پیمان قبایلى، پیمان اعتقادى و به جاى دست دیگرى دست خدا بر روى دست‏ها قرار مى‏گیرد».16 
حال پاسخ این سؤال که چرا پیامبر به جاى استفاده از «اَیمان» از «ایمان» استفاده نکرد نیز روشن مى‏شود. چرا که اَیمان از مهم‏ترین سنت‏هاى اجتماعى مستحکم و ریشه‏دار بین آنان بود در حالى که اکثر مسلمانان در مدینه تازه به اسلام گرایش پیدا کرده بودند و ایمان مستحکمى نداشتند، حتى بسیارى دین را نشناخته بودند و تنها به دلیل رفتار نیک پیامبر دین او را پذیرفته بودند و دست‏مایه‏هاى اعتقادى آنان عمق چندانى نداشت. از طرفى پیامبر خدا مى‏خواست غیر مسلمانان را نیز در حفظ امنیت مدینه مشارکت دهد و ایمانى که پیامبر ترویج مى‏کرد را نمى‏پذیرفتند، ولى به اَیمان که سنت اجتماعى آنان بود پاى‏بند بودند و استفاده از این ابزار در این مورد نیز کاربرد داشت. استفاده از تعصبات قومى قبیله‏اى به منزله یک ابزار گرچه به شکل موجود موافق با دین پیامبر نبود، ولى پیامبر مى‏توانست به تعصبات مزبور رنگ اعتقادى داده به طور هدایت شده از آن استفاده کند، چرا که تعصب دینى صرف مثلاً دفاع از فرد تنها به دلیل آن که مسلمان است مورد نظر پیامبر نبود، آرى در برخى موارد آن هم به صورت هدایت شده این وسیله مى‏توانست مورد استفاده پیامبر خدا قرار گیرد و پیامبر نیز به ندرت از این تعصبات آن هم به صورت هدایت شده استفاده کردند. 
با روشن شدن ضرورت اقدام عاجل پیامبر و ابزار مورد استفاده باید دید که پیامبر خدا چه اقداماتى در راستاى فضاسازى براى ایجاد امنیت در مدینه انجام دادند. در زیر به برخى از این اقدامات اشاره مى‏کنیم: 

1. ساخت مسجد : 

اولین اقدام پیامبر در مدینه بناى مسجدى بود که با کمک تمامى مسلمانان به منزله محل اجتماع و عبادت و میعادگاه همه ساخته شد.17 با بناى مسجد، مرکز اجتماع و محل اداره امور عمومى و اعلام برنامه‏هاى پیامبر و محل آموزش دین شکل گرفت و سکونت پیامبر خدا در کنار مسجد به این مرکز رونق خاصى بخشید. این مرکز در اتحاد و یکپارچگى آنان نیز نقش به سزایى داشت، مسلمانان بدون هیچ امتیازى در کنار یکدیگر مى‏نشستند و پیامبر خدا نیز به گونه‏اى در حلقه آنان جاى مى‏گرفت که اگر بیگانه‏اى وارد مى‏شد نمى‏فهمید کدام یک پیامبر خدا مى‏باشند. مسلمانان با شنیدن صداى اذان تمامى کارهاى خویش را رها کرده و با شتاب به مسجد مى‏آمدند و در نماز شرکت مى‏جستند و یا در جریان امور فورى قرار مى‏گرفتند و این اولین مرکزى بود که در اسلام براى امور عبادى و سیاسى ساخته شد و ظاهراً در بین صاحبان ادیان آسمانى دیگر نیز سابقه نداشته که از معبد براى امر دیگرى به جز عبادت استفاده شود. 

2. اصطلاح مهاجر و انصار : 

پیامبر خدا در اقدامى دیگر براى زدودن تعصبات قومى و قبیله‏اى انتساب افراد به قوم و قبیله خود را محدود نموده اصطلاح دیگرى براى انتصاب افراد وضع کردند. ایشان در این اقدام مسلمانانى که از مکه به مدینه هجرت کرده بودند را مهاجر و اهالى مدینه را انصار نامیدند. این امر اولاً، در اتحاد این دو گروه از مسلمانان که از دو شهر بودند و ثانیاً، یکپارچگى مسلمانان مدینه که از دو قبیله اوس و خزرج که حدود یک صد و بیست سال با یک‏دیگر در نبرد بودند تأثیر به سزایى داشت. هم‏چنین به یکپارچگى مسلمانان مهاجرى که از قبائل مختلف آمده بودند نیز کمک شایانى کرد. 

3. پیمان مدینه : 

مسلمانان اعم از مهاجر و انصار همه مطیع پیامبر بودند ولى از یک سو خطر غیر مسلمانان اهل مدینه و یهودیان اطراف روز به روز بیشتر مى‏شد و از سوى دیگر خطر کفار قریش مسلمانان را تهدید مى‏کرد و باید تدبیرى دیگر اندیشیده مى‏شد، در همین راستا پیامبر دست به اقدامى گسترده‏تر از قبل زده پیمانى دفاعى که در آن مسلمانان، یهودیان و حتى مشرکان مدینه هم‏پیمان مى‏شدند را منعقد کردند. بر اساس مفاد این پیمان امضا کنندگان ملت واحدى دانسته شدند؛ هر گونه ظلم و ستم ممنوع شده و هر گروه رسوم زندگى سابق خویش را مى‏توانستند حفظ کنند، دفاع مشترک از یثرب بر عهده همگان نهاده شده و ضمناً تصریح شده است که هر یک از گروه‏هاى مسلمان و یهود و به طور کلى تمامى امضا کنندگان و هم‏پیمانان آنان دیگرى را به صلح با دشمن دعوت کرد باید بپذیرد مگر اینکه دشمن قصد مقابله با دین اسلام را داشته باشد همچنین تصریح شده است که قریش و هم‏پیمانان آنها پناه داده نمى‏شوند، داخل یثرب منطقه حرم اعلام شده و مناسبات افراد با یکدیگر بر اساس نیکى و خوبى مى‏باشد در پایان نیز مرجع حل اختلافات پیامبر دانسته شده است.18 

4. پیمان برادرى : 

پیامبر هم‏چنان به دنبال استحکام و یکپارچگى مسلمانان اقداماتى انجام مى‏دادند و یکى دیگر از این اقدامات که به استحکام هر چه بیشتر مسلمانان کمک کرد پیمان برادرى بود که بین مهاجرین و انصار بستند. چه این که هر گروه از مهاجر و انصار در محیط خاصى پرورش یافته بودند و در طرز تفکر و آداب و معاشرت و تعصبات قومى قبیله‏اى فاصله زیادى با یک‏دیگر داشتند و از طرف دیگر مهاجران که خانه و کاشانه خویش را ترک کرده غالباً با دست خالى به مدینه گریخته بودند در فقر شدیدى به سر مى‏بردند نه کارى وجود داشت که بدان بپردازند نه سرمایه‏اى داشتند و نه ابزارى براى کسب درآمد، و پیامبر باید براى ناامنى اقتصادى که پى‏آمد هجرت این افراد بود تدبیرى مى‏اندیشیدند که اولاً، اینان به نان و نوایى برسند و فقر شدید موجب ناامنى اقتصادى نگردد و ثانیاً، اهل مدینه آنان را کَلّ و سربار بر خود ندانسته بتوانند آنها را تحمل کنند. در همین راستا پیامبر تدبیرى نو اندیشید و در یک اقدام شایسته آن دو گروه را برادر یک‏دیگر خوانده بین هر یک از انصار با هر یک از مهاجرین پیمان اخوت و برادرى برقرار ساختند.19 
این امر علاوه بر آن که افراد را به یک‏دیگر نزدیک کرده کدورت‏ها را از بین مى‏برد باعث گردید که انصار که خانه و درآمدى از خود داشتند مهاجران را در آن چه داشتند شریک کنند. انصار به خوبى از این امر استقبال نمودند و واقعاً مهاجران را در اموال خود شریک کردند، به گونه‏اى که برخى از انصار همه اموال خود را با برادر مهاجر خود تقسیم کردند. این اقدام علاوه بر جلوگیرى از خطر فقر مهاجرین اتحاد و یگانگى بین آنان را نیز مستحکم‏تر ساخت. 

5. کنترل و مهار تعصبات قومى و قبیله‏اى : 

تعصبات قومى قبیله‏اى بین عرب‏ها سابقه‏اى دیرینه داشت و تهدیدى جدى براى ناامنى مدینه به شمار مى‏رفت به همین دلیل مبارزه پیامبر با آن نژادپرستى‏ها مبارزه‏اى سخت و جدى بود. چه این که گاه آتش کینه‏ها شعله مى‏کشید و درگیرى‏هایى به وجود مى‏آورد. یهود مدینه نیز که به دنبال ایجاد ناامنى در بین مسلمانان بودند به شعله‏ور شدن این آتش‏ها دامن مى‏زدند. گاه دوستىِ مسلمانان دو قبیله اوس و خزرج را با یادآورى خاطرات تلخ جنگ‏ها و درگیرى‏هاى دو قبیله به دشمنى مبدل مى‏کردند20 و اگر هوشیارى و تدابیر پیامبر خدا نبود درگیرى‏ها و دشمنى‏ها ادامه مى‏یافت و امنیت داخلى به خطر مى‏افتاد. 

6. پیمان با غیر مسلمانان اطراف مدینه : 

در پیمان مدینه تنها یهودیان و مشرکان ساکن مدینه اعم از اوس و خزرج و تیره‏هاى دیگر حضور داشتند و به عبارتى اهالى مدینه هم‏پیمان شدند، ولى یهود و طوایف مشرک اطراف مدینه نیز مى‏توانستند خطرساز شوند. در این راستا لازم بود پیامبر به هم‏پیمان ساختن آنان با مسلمانان و به طور کلى با اهل مدینه اقدام نمایند. بر این اساس ابتدا با طوایف بزرگى هم‏چون یهود بنى‏قریظه، بنى‏نضیر و بنى‏قین‏قاع پیمان بستند و آنان را از پناه دادن به دشمن یا جاسوسى براى آنان برحذر داشتند و سپس طوایف کوچک و بزرگ اطراف را با خود هم‏پیمان ساختند که این امر نیز به ثبات امنیت مدینه کمک شایانى نمود. 

7. پیمان با قبائل مسیر تجارتى قریش : 

اقدام دیگر پیامبر اکرم اعزام گروه‏هایى براى انعقاد پیمان با قبایل مسیر تجارتى قریش بود. پیامبر و مسلمانان نباید خطر قریش را هیچ گاه از یاد مى‏بردند و در همین راستا انعقاد پیمان با قبایل مسیر تجارتى تهدیدى براى منافع قریشیان به شمار مى‏رفت که مسلمانان مى‏توانستند از این گونه پیمان‏ها به نفع خود و مسلمانان مکه استفاده کنند چه این که با این روش اولاً، امنیت و آسایش مسلمانان ساکن مکه بیشتر تأمین مى‏شد ثانیاً، اعلام موجودیتى براى دین پیامبر و مسلمانان مدینه به شمار مى‏رفت. ثالثاً، روشى براى آگاه ساختن دشمن از توان و نیرومندى مسلمانان نیز بود که پى‏آمد آن امنیت بیشتر در برابر دشمن خارجى بود. رابعاً، اگر مسلمانى از مسلمانان مکه در کاروان قریشیان بود مى‏توانست به هم‏پیمانان پیامبر پناه برد و یا همراه گروه اعزامى به مدینه بیاید. 

8. هم‏بستگى ادیان توحیدى : 

پس از تثبیت حکومت اسلامى به دست پیامبر و گسترش روزافزون اسلام مأموریت دیگرى از جانب خداوند به پیامبر محول گردید که با تکیه بر اصول مشترک بین اسلام و ادیان توحیدى بین صاحبان این ادیان پیمان عقیدتى برقرار نمایند و این نیز گامى بود براى ایجاد امنیت از راه وحدت ادیان. 
«بگو اى اهل کتاب بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد، پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم (نه شما)».21 
این هم‏بستگى را مى‏توان علاوه بر پیمان‏هاى سیاسى اجتماعى که بین پیامبر و یهودیان یا مسیحیان منعقد شده بود دانست. 
توحید و یکتاپرستى از آموزه‏هاى اصلى ادیان اهل کتاب نیز به شمار مى‏رود که در این آیه اصل گرفته شده و از آنان خواسته شده که با تکیه بر این اصل با مسلمانان متحد شوند. این آیه را پیامبر در نامه‏هاى خود به سران کشورهایى که پیروان ادیان توحیدى بودند نیز آوردند22 و یکپارچگى و اتحاد صاحبان این ادیان را به آنان توصیه کردند که رفع کدورت‏ها موجب نزدیکى آنان با مسلمانان و در نتیجه تهدیدى جدى براى مشرکان به شمار مى‏رفت. 

9. تألیف قلوب : 

 

ایجاد الفت و مهربانى در دل‏ها نیز از جمله موضوعاتى بود که پیامبر از راه آن در ایجاد و حفظ امنیت در مدینه کمک گرفت. در فقه سیاسى اسلام تألیف قلوب را نسبت به چند گروه لازم دانسته‏اند،23 برخى از آنها عبارتند از: کفارى که با تألیف قلوب به اسلام رغبت پیدا مى‏کنند یا کفار مرزنشینانى که تألی

/ 0 نظر / 41 بازدید